معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٢٣ - فضيلت و ثواب آشتى و الفت
رسيد،كه مردى ايستاده اذن داخل شدن مىطلبد.فرشته گفت:با صاحبخانه چه كار دارى؟گفت:برادر مسلمان من است،براى خدا به ديدن او آمدهام.فرشته گفت:كار ديگر ندارى؟گفت:نه.پس آن فرشته به او گفت:به درستى كه من فرستاده خدايم به سوى تو.و خداى-تعالى-تو را سلام مىرساند،و مىگويد:بهشت از براى تو واجب شد.و گفت:خداى-تعالى-مىگويد كه:هر مسلمانى كه زيارت مسلمانى كند،نه آن است كه او را زيارت كرده،بلكه مرا زيارت كرده است و ثواب او بر من بهشت است». [١]
و از حضرت امام محمد باقر-عليه السّلام-مروى است كه:«چون مؤمن از منزل خود بيرون مىآيد،كه برادر خود را زيارت كند،پس خداى-تعالى-فرشتهاى به او موكّل مىگرداند،كه بالى از بالهاى خود را در زير قدم او مىافكند.و بال ديگر را سايبان او مىكند.و چون به منزل برادر مؤمن داخل مىشود،خداى-تعالى-ندا مىفرمايد كه:اى بندۀ تعظيم كنندۀ حق من،و پيروى كنندۀ آثار پيغمبر من!لازم است بر من كه تعظيم تو كنم.از من سؤال كن تا عطا نمايم.بخوان مرا تا اجابت تورا فرمايم.
ساكت شو تا بىطلب حاجت تو برآورم.پس چون مراجعت كند،آن فرشته مشايعت او كند.و همچنان بال خود را سايبان او مىسازد،تا به منزل خود داخل شود.بعد از آن، خداى-تعالى-ندا فرمايد كه:به تحقيق واجب گردانيدم براى تو بهشت خود را.و تو را اذن شفاعت دادم از براى بندگان خود». [٢]
و نيز مروى است كه:«هر مؤمنى كه از منزل خود برآيد،كه زيارت برادر مؤمن خود كند،و عارف به حق او باشد،خداى-تعالى-براى هر قدمى حسنهاى از براى او مىنويسد.و سيّئه او را محو مىكند.و درجه او را بلند مىگرداند.و چون در خانه را بكوبد،درهاى آسمان از براى او گشوده مىشود.و چون با هم ملاقات كنند و مصافحه نمايند،و دست به گردن يكديگر كنند،خداى-تعالى-متوجّه ايشان گردد،و به ايشان بر ملائكه مباهات كند.و فرمايد:نظر كنيد به اين دو بندۀ من كه زيارت يكديگر نمودند،و در راه من با هم دوستى كردند.بر من لازم است كه ايشان را عذاب نكنم به آتش.بعد از اين،پس چون بازگردد،به عدد نفسها و قدمها و سخنهاى او ملائكه مشايعت او كنند.و او را از شدائد دنيا و عذاب آخرت محافظت نمايند،تا مثل آن شب از سال آينده.پس اگر در اثناى آن سال بميرد از حساب روز قيامت معاف باشد». [٣]
و از حضرت امام جعفر صادق-عليه السّلام-مروى است كه:«هر كه به ديدن برادر
[١] كافى،ج ٢،ص ١٧٦،ح ٢.
[٢] كافى،ج ٢،ص ١٧٨،ح ١٢.
[٣] كافى،ج ٢،ص ١٨٣،ح ١.