معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٨٨ - عدالت و فضيلت آن
پادشاهى كه شيرينى آن را يافته باشد از شهد و شكر شيرينتر،و در مشامش از مشك اذفر و عنبر خوشبوتر است». [١]
و نيز از آن سرور مأثور است كه:«پادشاه عادل،بىحساب داخل بهشت گردد». [٢]
گويند:«يكى از سلاطين را شوق طواف خانه خدا و گذاردن حج بر خاطر غلبه كرد، عازم سفر حجاز گرديد،چون اركان دولت بر اين داعيه مطلع گشته عرض كردند كه:اگر با حشم و سپاه عزيمت اين راه نمائيد تهيه اسباب آن متعذّر،و اگر مخفّف توجه فرمائيد خطر كلى متصوّر است.علاوه بر اينكه چون مملكت از وجود پادشاه خالى گردد،انواع خلل در بنيان ملك حاصل گردد.و رعيت پايمال شوند.
سلطان گفت:چون اين سفر ميسّر نمىشود چه كنم كه ثواب حج دريابم؟گفتند:در اين ولايت عالمى هست كه سالها مجاور حرم بوده و ادراك سعادت چندين حج نموده،شايد ثواب حجّى از او توان خريد.سلطان خود به نزد آن عالم رفته و فيض صحبت او را دريافته،اظهار مطلب نمود.عالم گفت:ثواب حجهاى خود را به تو مىفروشم.سلطان گفت:هر حجى به چند؟گفت:ثواب هر قدمى كه در آن زدهام به تمام دنيا.سلطان گفت:من زياده از قدرى اندك از دنيا ندارم و آن خود بهاى يك قدم نمىشود،پس اين سودا چگونه ميسّر مىشود؟عالم گفت:آسان است،ساعتى كه در ديوان دادخواهى به عدالت پردازى،و كار بيچارگان سازى و در ديوان دادخواهى،به عدالت پردازى ثواب آن را به من ده تا من ثواب شصت حج خود را به تو ارزانى دارم.
و در اين معامله هنوز من صرفه برده خواهم بود».
و اگر كسى ديده بصيرت بگشايد و به نظر حقيقت بنگرد مىبيند كه:لذّت سلطنت و حكمرانى،و شيرينى شهريارى و فرماندهى،در عدل و دادخواهى و كرم و فريادرسى است.
عدل و كرم خسروى است ورنه گدائى بود
بهر دو ويرانه ده،طبل و علم داشتن
گويند وقتى كه:اسكندر ذو القرنين عزم جهانگيرى نمود،آثار تفكّر از«ناصيه» [٣]خاطرش پيدا،و غبار تكدّر از آئينه ضميرش هويدا مىگرديد.
ارسطو كه وزير آن حضرت بود و«ظهير» [٤] آن دولت،در مقام استفسار بر آمده
[١] كافى،ج ٢،ص ١٤٧،ح ١٥.
[٢] بحار الأنوار،ج ٧٥،ص ٣٣٧،ح ٥.
[٣] پيشانى.
[٤] پشتيبان.