معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٨٦ - عدالت و فضيلت آن
عالم امكان،شهرستان هستى را بنا نهاد.و به محصلى امر«كن»،[١] صحرانشينان باديه عدم را به آنجا كوچانيد هر طايفه را در جهتى،و هر قومى را در محلى جاى داد و در محله بالا،هفت گنبد لاجوردى«سموات سبع» [١] را افراشته،خيل افلاكيان را در آنجا مقام فرمود.و در محله سفلى،خانه هفت طبقه ارضين را بنا كرده،فرقه خاكيان را در آنجا سكنى داده،و به جهت بنى نوع انسان كه با هر دو طايفه آشنا و مربوط،و با هر دو فرقه منسوب و مخلوط است،محله وسطى را تعيين.و در آنجا از«عناصر اربع» [٢]،درهاى چهار باغ گذارد صحن و ساحت ربع مسكون.و چهار جوى درياچۀ«سبعۀ ابحر» [٣] را طرح ريخته.آدم أبو البشر را با ايل و«الوس» [٤] به آنجا فرستاد.و جمله ماديّات را به خدمت ايشان مأمور ساخت.خورشيد درخشان را به رتبه خوان سالارى سرافراز،و ماه تابان را به منصب مشعلدارى ممتاز،ابر آزادى را«راويه» [٥] سقّائى بر دوش نهاد،و باد بهارى را جاروب فرّاشى به دست داد.
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند
تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
و اين طايفه را چون جامه حياتشان تار و پود شهوات بافته،و تار حياتشان به رشته طول امل تافته است.و اين معنى هر يكى را در تحصيل مراد به ارتكاب صد گونه فساد «داعى»، [٦] و از تحريفشان از جادۀ مستقيم انصاف«ساعى» [٧] است.و از اين جهت ناپاكان بىباك را بر مال«عجزه»،چشم طمع باز،و اقويا را به گريبان ضعفا دست تعدّى دراز مىگردد.و به اين سبب امر معيشت تباه،و دست از دامن مقصود كه تعمير خانه آخرت است كوتاه مىشود.لهذا ناچار است از سركردۀ مطاعى،و فرماندهى لازم الاتباعى،كه فقراء و زيردستان در كنف حمايتش از شرّ اشرار ايمن و محفوظ،و در سر سفرۀ عدالتش از نعمت آسودهگى بهرهمند و محفوظ باشند.
و بنابر اين،حضرت حكيم على الاطلاق از غايت مرحمت و«اشفاق» [٨] بر خلق هر كشورى سرورى،و بر اهل هر ديارى سالارى گماشته.و سررشته نظام مهام هر جماعتى
[١] آسمانهاى هفتگانه.
[٢] عناصر به معنى مواد،(در پيش قدماء باد و خاك و آب و آتش بودند).
[٣] درياهاى هفتگانه.
[٤] طايفه،قبيله.
[٥] مشگ بزرگى كه در آن آب را حمل و نقل مىكنند.
[٦] انگيزه.
[٧] كوشا.
[٨] مهربانى.