معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٥١ - سخن بىفايده گفتن
و اشاره به اين است قول خداى-تعالى-: «وَ كُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِينَ » يعنى:«بوديم ما كه فرو مىرفتيم در باطل،با كسانى كه فرو مىرفتند». [١]
از سلمان فارسى-رضى الله عنه-مأثور است كه:«بيشتر از همه مردم از حيثيّت گناهان،كسى است كه:كلام او در معصيت خدا بيشتر باشد». [٢]
مردى بود از انصار كه به مجلس آنان كه ذكر معاصى را مىكردند مىگذشت و مىگفت:«وضو بگيريد كه بعضى از چيزهائى را كه شما مىگوييد از حدث بدتر است». [٣]
و خوض در باطل،-همچنان كه مذكور شد-نقل كردن گناهانى است كه گذشته است،به محض خواهش نفس،بىآنكه ضرورتى باعث نقل آن باشد.پس اين،غير از غيبت و سخن چينى،و سواى فحش و دشنام و امثال اينها است.
سخن بىفايده گفتن
صفت نهم:تكلم به مالا يعنى و فضول.يعنى:سخنان بىفايده گفتن،و تكلم كردن به چيزى كه نه در كار دنيا آيد و نه در كار آخرت.و اگر چه اين حرام نباشد ولى بسيار مذموم است،زيرا كه:باعث تضييع اوقات،-كه سرمايه تجارت است-مىشود.و آدمى را از ذكر خدا و فكر در صنايع او باز مىدارد.و بسا باشد كه از يك«لا اله الا الله»يا «سبحان الله»گفتن قصرى از براى آدمى بنا مىكنند.يا از فكرى،درى از درهاى الهيه بر خانه دل گشوده مىشود.پس چه زيانكارى از اين بالاتر كه آدمى تواند گنجى را تحصيل كند،آن را گذاشته و عوض آن كلوخى بردارد،كه از آن هيچ منتفع نتوان شد.
پس هركه ذكر خدا و فكر در عجايب قدرت او را ترك كند و مشغول نقل بىفايده شود،گو گناه نكرده باشد و ليكن سود بسيارى از دست او در رفته است.
آرى:سرمايه بنده،اوقات اوست.و چون آن را به مصرف بىفايده برساند،و از آن، چيزى به جهت روز درماندگى ذخيره نكند،سرمايه خود را ضايع كرده است.
كاشكى قيمت انفاس بدانستندى
تا دمى چند كه ماندست غنيمت شمرند
علاوه بر اين،غالب آن است كه:چون در سخنان بىفايده گشوده شد،كلام مىكشد به حكايت معاصى و دروغ و غيبت و امثال اينها.و از اين جهت مذمّت بسيار در خصوص آن وارد شده است.
[١] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٢٠٧.و احياء العلوم،ج ٣،ص ١٠٠.
[٢] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٢٠٧.و احياء العلوم،ج ٣،ص ١٠٠.
[٣] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٢٠٧.و احياء العلوم،ج ٣،ص ١٠٠.