معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٥٢ - سخن بىفايده گفتن
مروى است كه:«در جنگ احد،پسرى از اصحاب پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله- شهيد شد كه از گرسنگى سنگ بر شكم خود بسته بود.مادر او بر بالين وى نشست و خاك از رخسار او پاك مىكرد و مىگفت:گوارا باد بر تو بهشت اى فرزند من.پيغمبر -صلى اللّه عليه و آله-فرمود:چه مىدانى كه بهشت بر او گوارا خواهد بود،شايد كه سخنان بىفايده مىگفته». [١]
بعضى از صحابه مىگفت كه:«گاه است مردى با من سخن مىگويد كه رغبت من به جواب او بيشتر است از رغبت تشنه به آب سرد،و ليكن جواب آن را ترك مىكنم از خوف اينكه مبادا سخنان فضول بگويم». [٢]
و مخفى نماند كه هرزه گوئى و سخنان بىفايده،اقسام بىنهايت دارد.و ضابطۀ آن، اين است كه:تكلّم كنى به سخنى كه اگر آن را نگوئى و سكوت كنى گناهى بر تو نباشد.
و ضرر دنيوى هم به تو نرسد.و امر تو معطل و معوق نماند.هر چه از اين قبيل باشد لغو و ما لا يعنى است.مثل اينكه:نقل كنى با همنشينان خود احوال سفرهاى خود را.و آنچه در سفر ديدهاى از:كوهها و آبها و رودخانهها و واقعههائى كه به تو رو داده،و چيزهائى كه به نظر تو رسيده،و ميوههاى ولايات و هواهاى آنها و احوال مردمان آنجا و امثال اينها.و همه اينها امورى هستند كه ترك آنها نه ضرر دينى دارد و نه دنيوى.و اصلا فايدهاى از براى هيچ كس در ذكر آنها نيست.
پس اگر نهايت سعى خود را هم بكنى كه كم و زيادى در نقل نكنى،و خودستائى و تفاخرى منظور تو نباشد،و متضمن غيبت كسى،يا مذمت مخلوقى از مخلوقات خدا نباشد وقت خود را ضايع و تلف كرده خواهى بود.بلكه دل خود را افسرده و تاريك نموده خواهى بود،زيرا كه تكلم به مالا يعنى،موجب كدورت دل آدمى مىشود.
پس هان اى برادر!وقت تهيّه سفر عقبى از آن تنگتر،و كاروان عمر را از آن شتاب بيشتر است كه ما مسافران را فرصت بار بستن باشد،چه جاى فارغ نشستن و به كار بىفايده پرداختن!آدمى بيچاره را چون سفر آخرت،راه هولناكى در پيش،و مانند اجل،رانندهاى در عقب،و مثل تكليف،بارى بر دوش،و چون شيطان،راهزنى در كمين،ديگر به چه دست و دل فارغ مىنشيند و از گذشته و آينده خود سخن مىگويد؟و به كدام دلخوشى با هم نشينان صحبت مىدارد؟ و بدان كه:همچنان كه سخنان بىفايده گفتن بد،و موجب خسران ابد است،همچنين سؤال كردن از چيزى كه از براى تو بىفايده است مذموم،بلكه مذمت آن بيشتر،و
[١] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٢٠٠،(با اندك تفاوتى).
[٢] محجة البيضاء،ج ٥،ص ٢٠٤.