معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٣ - منحصر نبودن لذات در لذات جسم
و شهوت،چون مخلوق است از براى تحصيل غذا و ساير آنچه قوام بدن به آن است،لذتش در رسيدن به آنها،و المش در حرمان و ممنوعيت از آنها است.و همچنين است در وهميه.
پس همچنان كه قوا در آدمى چهارند،همچنين هر يك از لذت و الم نيز بر چهار قسماند:عقليه،خياليه،غضبيه و شهويه.و بالاترين لذتها،لذت عقليه است كه به اختلاف«احوال»،[١]مختلف نمىشود و ساير لذات در جنب آنها قدر و مقدارى ندارد و ابتداى امر آدمى ميل او به ساير لذات است،و هر چند جنبه حيوانيت قوت مىگيرد اين لذات نيز قوىتر مىگردد.و چندان كه ضعف در قوه حيوانيت حاصل گردد اين لذات نيز ضعيفتر مىگردند.و در بدو امر لذات عقليه از براى آدمى نيست،زيرا كه آنها حاصل نمىشوند مگر از براى نفوس مطهره از رذايل،و«متحلّيه» [١]به فضايل.
و بعد از آنكه آدمى به مرتبه درك لذات عقليه رسيد،هر چند قوه عقليه زياد مىشود و تسلط عقل بر ساير قوا زياد مىگردد،لذات آن هم اتمّ مىشود،و همه روزه در قوت و شدت است،و نقص و زوالى از براى آن نيست.
منحصر نبودن لذات در لذات جسم
و عجب از كسانى كه چنان پندارند كه:لذات منحصر است در لذات جسميه،و غايت كمال انسان را در رسيدن به لذت«اكل»و«شرب»و«نكاح»و«جماع»و امثال اينها مىدانند،و نهايت سعادت آن را در التذاذ به اين لذات گمان مىكنند.
اينان لذات نشأۀ[٢]آخرت و منتهاى مرتبه انسانيت را نمىدانند،مگر در رسيدن به وصال غلمان و حور،و خوردن انار و سيب و انگور،و كباب و شراب.و المها و عقابهاى آن عالم را منحصر مىكنند در آتش سوزنده و عقرب گزنده،و«گرز»[٣]گران و «سرابيل قطران».[٤]و از عبادات و طاعات و ترك دنيا و بيدارى شبها نمىطلبند مگر
[١] آراسته.