معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤١١ - معالجۀ مرض بخل
كه:آفت بخل را بداند و فايدۀ جود و كرم را بشناسد.و بعد از آنكه طالب علاج اين مرض باشد،بسيار ملاحظۀ آثار و اخبارى كه در مذمت بخل،و مدح سخاوت رسيده بكند.و«وعده و وعيدى» [١]كه بر اين دو صفت شده،به نظر در آورد.و ذلّت بخيلان،و تنفّر طباع را از ايشان مشاهده نمايد.
و بداند كه:از براى او خانه ديگرى غير از اين خانه نيز هست،كه خواهى نخواهى بايدش به آنجا رفت.و در آنجا نيز احتياج دارد و قدرى را كه پيش فرستد و در آنجا ذخيره نمايد كه در روز درماندگى به كارش آيد.و اعتماد بر فرزندان نكند.تو در باره پدر و مادر ببين چه كردى كه فرزندان در باره تو كنند.
به دختر چه خوش گفت بانوى ده
كه روز نوا برگ سختى بنه
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان
نگه مى چه دارى ز بهر كسان
به دنيا توانى كه عقبى خرى
بخر جان من،ورنه حسرت برى
زر و نعمت اكنون بده كان توست
كه بعد از تو بيرون ز فرمان توست
پريشان كن امروز گنجينه چيست [٢]
كه فردا كليدش نه در دست توست
تو با خود ببر توشۀ خويشتن
كه شفقت نيايد ز فرزند و زن
كسى گوى دولت ز دنيا برد
كه با خود نصيبى به عقبى برد
غم خويش در زندگى خور كه خويش
به مرده نپردازد از حرص خويش
به غمخوارگى چون سرانگشت من
نخارد كسى در جهان پشت من
درون فرو ماندگان شاد كن
ز روز فروماندگى ياد كن
و چون اين مراتب را دانستى خود را خواهى نخواهى بر عطا و بخشش بدار.و دل از مال بركن.و پيوسته بذل كن.و احسان به فقرا بنماى،تا اينكه طبع تو به صفت بذل و احسان راغب شود.
و طالب صفت سخاوت بايد كه چون اراده عطائى كند در آن توقّف نكند،كه شيطان لعين در مقام وسوسه در آيد و او را وسوسه كند،و از فقر و كم شدن مايه بترساند.
و اگر مرض بخل مزمن شده باشد در مقام تسلّى نفس خود برآيد.و شهرت در بلاد و محبت عباد و نام نيك و ثناى دور و نزديك را به نظر در آورد.و بسيار در اينها و در نام نيك اسخيا تأمّل كند تا از اين راه رغبت نمايد،و دست او به بذل و عطا گشوده شود.
و نفس او في الجمله در بخشش مطيع گردد.و اگر چه عطاى به اين قصد هم از صفات رذيله است و حقيقت سخاوت نيست،-چنان كه مذكور خواهد شد-.و ليكن اين مانند
[١] «وعده»:نويد دادن،و«وعيد»:تهديد نمودن است.
[٢] تند،سريع.