معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤١ - قوّۀ عاقله
قوّۀ عاقله
و مخفى نماند كه:منشأ نزاع و سبب جدال در مملكت نفس،قوّه عاقله است،زيرا كه آن،مانع ساير قوا مىشود از اينكه آثار خود را به ظهور رسانند،و نمىگذارد كه نفس را مطيع و منقاد خود سازند،چون كه اعمال و افعال آنها خلاف صوابديد عقل و مخالف مقتضاى آن است.
اما آن سه قوه ديگر را با يكديگر نزاعى نيست،از اين جهت كه:هيچ يك به خودى خود منكر فعل ديگرى نيستند،و ممانعت از اعمال ديگرى نمىنمايند مگر به اشاره عقل تواند شد كه:بالذّات يا به جهت بعضى عوارض خارجيه،بعضى از اين قوا را ضعفى،و بعضى را غلبه و قوّتى باشد،و ليكن اين نه به جهت معاندتى است كه فيما بين ايشان باشد،بلكه به اين سبب است كه:در نفوس ساير حيوانات كه از قوه عاقله خالىاند منازعه نيست،اگر چه مختلفاند در قوهاى كه در آنها غلبه و تسلط دارد.همچنان كه غلبه در جند شياطين از براى قوه واهمه است،و در خيل سباع از براى قوه غضبيه است، و در حزب بهايم از براى شهويه.و همچنين در نفوس ملائكه نيز منازعه نيست و مجادله راه ندارد،زيرا كه قوه ايشان منحصر است در عاقله،و از آن سه قوه ديگر خالى هستند،پس ممانعت و تدافع در آنها نيست.
و از اينجا روشن مىشود كه:جامع همه عوالم و محل جميع آثار،انسان است كه از ميان جميع مخلوقات،مخصوص شده است به قواى متخالفه و صفات متقابله،و از اين جهت است كه مظهريت اسماء«متقابلۀ الهيه» [١]به او اختصاص دارد.و مرتبه قابليت «خلافت ربانيه»[١]به او تعلق گرفته،و عمارت عالم«صورت و معنى» [٢]در خور اوست.و خلعت سلطنت اقليم غيب و شهود برازنده قامت او.و طايفه ملائكه اگر چه مخصوصاند به رتبه روحانيت و مبتهج و مسرورند به لذات عقليه و انوار علميه،و ليكن در عالم جسمانيت كه يكى از عوالم پروردگار است ايشان را تسلطى نيست.
و اجسام فلكيه اگر چه بنابر قواعد حكماء،صاحب نفوس مجرده هستند،[٢]اما آنها
[١] مظهر اسماء جماليّه و جلاليّه،و محل ظهور لطف و رأفت،و قهر و غضب.
[٢] ظاهر و باطن.(در اصطلاح فلاسفه و عرفا«صورت»،معانى متعدده دارد)رك:مدرك ياد شده.ج ٢،ص ١١٢١.