معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٤٨ - چيزهايى كه دنيا را به آنها تشبيه كردهاند
منتظر است كه اين مرد به زير آمده آن را فرو برد.و دو موش سياه و سفيد در بالاى چاه باشند و به تعجيل آن ريسمان را قطع نمايند،و آنى از بريدن آن نياسايند.و وسط چاه،زنبورى چند،خانه كرده باشند و به ديوار چاه قدرى عسل با خاك آميخته از ايشان مانده باشد و آن زنبورها بر آن مجتمع شده باشند و آن شخص با وجود اينكه آن اژدها را ديده و دو موش را ملاحظه نموده و مىداند كه در اندك وقتى آن ريسمان منقطع،و طعمه اژدها خواهد شد رو به آن عسل خاك آلوده آورده مشغول ليسيدن آن شود،و با آن زنبورها زد و خورد نمايد،و همه حواس خود را متوجه آن ساخته از بالا و پائين خود فراموش كند.
و اين مثلى است كه:هر كه در آن تأمل نمايد مىداند كه حال دنيا پرستان مطابق اين است.پس اگر حكم به حماقت آن شخص نمايد بايد خود را هم اگر از اهل دنيا باشد بداند كه احمق است.و چاه،همان خانه دنياست.و ريسمان،رشته عمر است.و اژدهاى دهن گشوده،مرگ است.و دو موش روز و شباند،كه بىدرنگ مشغول بريدن رشته عمرند.و عسل خاك آلوده،لذات دنياست،كه به هزار گونه زحمت و كدورت و الم و مصيبت آلوده است.و زنبورها،اهل روزگار،و طالبان دنيا هستند.
مثال دوازدهم:مثالى است كه بعضى از اهل معرفت از براى دنيا و اشتغال به مزخرفات آن،و حسرت و ندامت اهل آن بعد از مرگ ذكر كردهاند.پس تشبيه كردهاند اهل دنيا را به طايفهاى كه در كشتى نشسته باشند و به جزيره رسند و به جهت قضاى حاجت بدانجا روند با وجود اينكه دانند كه كشتى چندان مكث در كنار جزيره نتواند كرد و به زودى خواهد گذشت،پس در آن جزيره متفرق شوند و بعضى به شتاب،قضاى حاجت نموده به كشتى آيند و مكان وسيع گرفته،ساكن گردند.و طايفهاى مشغول سير درخت و كوه و جزيره شده بعد از ساعتى به فكر افتد و خود را برساند و مكان تنگى به دست او آيد.و قومى ديگر دلبستگى به پاره سنگها و حيوانات آن جزيره به هم رسانيده نتواند از آنها بگذرد و آنها را بر دوش كشيده وقتى برسد كه مكان بسيار تنگى بيابد و به صد زحمت خود را در آنجا جاى دهد،و جاى آنچه برداشته نباشد،آن را بر دوش خود نهد و با تنگى مكان به ثقل آنها نيز گرفتار گردد و پشيمان شود و نتواند آنها را به جائى افكند.و جمعى ديگر چنان مشغول سير گردند كه كشتى و دريا و مقصد را فراموش كنند و در آنجا بمانند تا شب درآيد و سباع از ميان درختان درآيند و تاريك گردد و بعضى از اينها طعمه سباع شوند.و بعضى در گل و لاى فرو رفته،هلاك گردند.و بعضى بمانند از غصّه و گرسنگى تلف شوند.
و آنهايى كه ثقل آنچه از جزيره برداشته بر دوش ايشان ماند و در كشتى انواع