معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٤٦ - چيزهايى كه دنيا را به آنها تشبيه كردهاند
دنيا و ما فيها مثل آن قدر رطوبتى است كه به انگشت باقى مىماند و آخرت چون آن درياست.بلكه كسى كه از حقيقت آگاه باشد مىداند كه:قدر دنيا در نزد آخرت بسيار از اين هم كمتر،است و ليكن ديده بينا كجاست.
مثال ششم:در خصوص اينكه امر دنيا به جايى منتهى نمىشود.و هر شغلى از آن به شغلى ديگر منجر مىشود.و هر علاقه،علاقهاى ديگر در عقب مىآورد.و در اين خصوص آن را تشبيه نمودهاند به آب دريا،كه هر چه آدمى بنوشد تشنگى را فرو نمىنشاند.بلكه هر قدر از آن نوشد عطش را زياد مىكند تا او را هلاك كند.و اين امرى است مشاهد و محسوس،كه هر كه ملاحظه كند مىبيند كه سيرتر از دنيا كسى است كه ميل او به دنيا كم و علاقه او اندك است.و هر كه را مال و تجمل بيشتر دردسر افزونتر،و مشاغل و گرفتارى او بالاتر است.و آخرى از براى آن نيست.
مثال هفتم:در صعوبت خلاصى از آن بعد از گرفتارى و هر كه را گرفتارى بيشتر خلاصى آن مشكلتر و در اين خصوص اهل دنيا را تشبيه كردهاند به كرم ابريشم كه بر دور خود مىتند و راه نجات خود را سد مىكند و هر چه بيشتر بر خود تنيد خلاصى آن مشكلتر مىشود تا بالمرّه راه خلاص مسدود و از غم و غصه هلاك مىشود و اكثر ابناء اين دنيا به اين حالت مبتلا هستند.
مثال هشتم:آنكه مثال زدهاند دنيا را در طراوت اول و كثافت آخر،به طعمه لذيذ كه خورده مىشود،كه ابتداى آن در نهايت لطافت و پاكيزگى و چون خوردى و ساعتى از آن گذشت همه آن كثافت و نجاستى مىشود كه آدمى نظر كردن به آن را كراهت دارد چه جاى خوردن.و همچنان كه هر طعامى كه چربتر و لذيذتر است،ثقل آن كثيفتر و متعفنتر است همچنين هر چه شهوات دنيويه كه مرغوبتر و مطبوعتر است، در وقت مرگ اذيّت و كراهت آن بيشتر،و فتنه آن عظيمتر خواهد بود.و اين در دنيا نيز معاين و محسوس است،زيرا كه:هر چه محبت به آن بيشتر،و لذت به وجود آن بالاتر است،درد و الم و مصيبت و ماتم در فراق آن نيز افزونتر است.و مرگ نيست مگر مفارقت از دنيا.
مثال نهم:مثال زدهاند دنيا را به خانهاى كه:كسى آماده كرده باشد و طبقى بر آن نهاده باشد و بر آن طبق گلها و رياحين گذارده و به تربيب مردم را خوانده باشد كه بيايند به آن خانه داخل شوند و آن گل و رياحين را ببينند و ببويند و از براى ديگران كه بعد مىآيند بگذارند و بروند،نه آنكه آن گلها را بردارند و با خود ببرند.پس يكى از آن اشخاص چنان گمان كند كه اينها را به ايشان دادهاند،پس دل به آن بندد و به آن خرمى و شادى كند چون خواهد بيرون رود و ببرد از او بگيرند،در آن وقت متألّم مىشود و