معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٣٦ - مذمت دنيا و بىارزشى و بىاعتبارى آن
ساغريكه ايشان خوردهاند كشيدهايد.ايام حياتتان سر آمد،و پيك اجل از در درآمد،در خوابگاه گور تنها خوابيده،و آن منزل هولناك را ديده،و چگونه خواهد بود حال شما چون آن روز را معاينه ببينيد و هنگام بر آمدن از قبر را مشاهده نمائيد؟مردگان را ببينيد از قبر سر برآورده و رازها از پرده به درافتاده و شما را به موقف حضور پادشاه جليل مىبرند.و در آن وقت،دلها را مىبينى كه گويا از خوف از سينهها پريده،و پردههاى مردمان را بينى دريده،عيوب ايشان ظاهر گشته،و هر كسى به جزاى عمل خود گرفتار شده.و وصيت مىكنم شما را كه دست برداريد از دنيائى كه او خواهى نخواهى از شما دست برخواهد داشت و بدنهاى شما را كهنه و پوسيده خواهد كرد». [١]
و آنچه را كه آن حضرت فرمودند چيزى است مشاهده و محسوس.هر كه چشم داشته باشد،چه جاى آنكه عقل داشته باشد،مىبيند كه هر كس چه از شاه و گدا،و چه از نيك و بد و ذليل و عزيز و غنى و بىچيز،اگر چند روزى در دنيا زيست و به قدر قوه اساسى چند هنوز هيچ يك را به نحوى كه خواهش اوست سرانجام ننموده در ميان مىگذارد و وداع باز پسين مىنمايد.و ديگران در ميان آن مىافتند و همه را پراكنده مىسازند.
خواجه به حرف امل بود كه بردش اجل
تا كه دگر سركند باقى اين داستان
پس واى بر دلى كه به كرشمه لذات فانيش از جا رود.و خاك بر سر عقلى كه به فسون كودك فريبش،فريفته گردد.و حيف از نقد عمرى كه در بازار طلبش تلف سازند.و دريغ از قوت جوانى كه در كشيدن بار زحمتش دربازند.
الحذر اى غافلان زين وحشت آباد الحذر
الفرار اى عاقلان زين ديو مردم الفرار
اى عجب دلتان نه بگرفت و نشد جانتان ملول
زين هواهاى عفن وين آبهاى ناگوار
عرصۀ نادلگشا و بقعۀ نادل پسند
خانۀ ناسودمند و تربت ناسازگار
مرگ در وى حاكم و آفات در وى پادشاه
ظلم در وى قهرمان و فتنه در وى پيشكار
حضرت سيد الساجدين-عليه السّلام-مىفرمايد كه:«بدانيد كه دنيا پشت كرده است و مىرود و آخرت رو كرده است و مىآيد،و هر يك را اهلى است.پس سعى كنيد كه از اهل آخرت باشيد نه دنيا.و دل از دنيا برداريد و آگاه باشيد كه كسانى كه دل از دنيا
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام،ص ٧١٦،خطبه ٢١٧،با اندك تفاوتى در بعضى عبارات.