معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٣٤ - مذمت دنيا و بىارزشى و بىاعتبارى آن
درياب و گذشته را تدارك كن و بيش از اين فردا و پس فردا مگو،كه كسانى كه پيش از تو هلاك شدند به اين نحو به هلاكت رسيدند،عمر خود را به آرزو گذرانيدند و هر روز تأخير افكندند تا ناگاه بىخبر،امر خدا در رسيد و هنگام رحيل آمد و ايشان بر بستر غفلت خوابيده و پس ايشان را از كاخها و ايوانها به ظلمتكده گور در آوردند و در استخلاص بر روى ايشان بستند و اهل و اولادشان پا از ايشان كشيدند و به قسمت كردن اموالشان پرداختند». [١]
كه را ديدى از خسروان عجم
زعهد فريدون[١]و ضحاك[٢]و جم [٣]
كه در تخت و ملكش نيامد زوال
نماند بجز ملك ايزد تعال
كه را سيم و زر ماند و گنج مال
پس از وى به چندى شود پايمال
دريغا كه بگذشت عمر عزيز
بخواهد گذشت اين دم چند نيز
نشستى بجاى دگر كس بسى
نشيند به جاى تو ديگر كسى
قافله سالار خيل زاهدان امير المؤمنان و امام متقيان مىفرمايد كه:«هان!زندگانى چند روزه دنيا شما را فريب ندهد،كه دنيا خانهاى است پر از رنج بلا و محنت و عنا،و پيرايهاى است ناپايدار،و عجوزهاى است مكار،حالاتش متزلزل و منقلب،و ساكنانش مشوش و مضطرب». [٢]
آرى:
آنچه ديدى برقرار خود نماند
و آنچه بينى هم نماند برقرار
هر طرف غارتگرى دست به غارت برآورده و جان و مال اهل دنيا را به نهب و غارت برده.
[١] كافى،ج ٢،ص ١٣٦،ح ٢٣.
[٢] مصادر نهج البلاغه،ج ٣،ص ١٦٧.به نقل از كنز العمال و نهج البلاغه فيض الاسلام،ص ٧١٦،خطبۀ ٢١٧(با اندك تفاوتى).