معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٦٨ - معالجه مرض عجب
عجب كرد و گفت:اين عيسى روح الله است بر روى آب راه مىرود و من هم بر روى آب راه مىروم،فضيلت او بر من چه چيز است؟و چون اين به خاطرش گذشت به آب فرو رفت.پس استغاثه به حضرت عيسى-عليه السّلام-نمود،عيسى دست او را گرفت و از آب بيرون آورد و گفت:اين كوتاه چه گفتى؟عرض كرد كه:چنين چيزى به خاطرم گذشت.گفت:پا از حد خود بيرون گذاشتى،خدا تو را غضب كرد،توبه كن.
عجب،سرمنشأ آفات و صفات خبيثه ديگر
و بدان كه:عجب با وجود آنكه خود از صفات خبيثه است منشأ آفات و صفات خبيثۀ ديگر مىشود،مثل كبر،-همچنان كه خواهد آمد-،كه يكى از اسباب كبر،عجب است.و چون فراموشى گناهان و مهمل گذاردن آنها،كه آنها را به خاطر نگذراند و اگر گاهى به خاطر او چيزى از گناهانش بگذرد وقعى به آن ننهد و سعى در ادراك آن نكند،بلكه همچنان گمان كند كه البته خدا آن را خواهد آمرزيد.و عبادتى اگر از او سرزند آن را عظيم شمرد و به آن خوشحال شود و منّت بر خدا گذارد و توفيقهاى خدا را فراموش كند.و در اين وقت از آفات و معايب اعمال خود نيز غافل مىشود،زيرا كه:
آفات آنها را كسى مىفهمد كه متوجه آنها باشد،و كسى متوجه مىشود كه خائف و ترسان باشد،و معجب كجا ترسان است؟بلكه مغرور است و از مكر خدا ايمن است،و چنان پندارد كه:منزلتى در نزد خدا دارد و بر او حقى دارد.و بسا باشد كه در مقام خودستائى برآيد.و اگر عجب به عقل و فكر و علم خود داشته باشد از سئوال كردن باز مىماند و در مشورت و تعلّم كوتاهى مىكند.و گاه باشد كه تدبير خطائى نموده و به آن اصرار مىكند،و پند كسى را نمىشنود.و به اين جهت،گاه است ضرر كلى به او مىرسد يا به فضيحت و رسوائى مىانجامد.
پس صواب آن است كه:هر كسى نفس خود را خاطى داند،و آن را متهم شمارد،و اعتماد و وثوق بر آن نكند،و به علماء و دانايان رجوع كند و از ايشان استعانت جويد.
فصل:معالجه مرض عجب
بدان كه از براى مرض عجب،دو معالجه است:يكى اجمالى و دوم تفصيلى.اما معالجه اجمالى اين است كه:پروردگار خود را بشناسى و بدانى كه عظمت و كمال و عزت و جلال،سزاوار غير او نيست،و معرفت به حال خود هم رسانى و بشناسى كه تو به خودى خود از هر ذليلى ذليلتر و از هر قليلى قليلترى،و بجز ذلت و خوارى و