معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٦٠ - مذمت ضرب،فحش،لعن و طعن
و بعضى گفتهاند كه:خداوند عالم به خاطر حيا،كنايه فرمود از جماع،به لمس و مس و دخول و مباشرت،و عبارات قبيحه آنها را ذكر نفرمود. [١]
و اين مخصوص به وقاع و جماع نيست،بلكه از قضاء حاجت-از بول و غايط-هم به كنايه و رمز گفتن اولى است از الفاظ صريحه ركيكه.
پس ارباب حيا بايد عبارات صريحه آنها را به زبان نياورند.و همچنين امثال اينها از آنچه در عرف مستهجن و ركيك و مذموم و قبيح باشد.
پس چنانچه بخواهد از زبان زن خود يا زن ديگرى سخنى نقل كند نگويد:زن من، يا زن تو چنين گفت.بلكه بگويد:پرده نشينان خانه من،يا خانه تو يا مادر اطفال چنين گفت،يا در خانه چنين گفتند.بلكه از ذكر نام زن در امثال اين زمان كه عرفا قبيح شده احتراز كند و ملاحظه نكند كه اسماء زنان پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-و ائمه-عليهم السلام-مذكور مىشده،زيرا كه:در زمان سابق اين مستهجن نبود و به جهت طريقۀ سابق،حال هم قبحى در ذكر نام ايشان نيست.چون در همه از منه ذكر كردهاند و در كتب نوشتهاند.
و همچنين كسى را علتى در بدن باشد كه از اظهار آن شرم كند اگر ذكر آن ضرورى شود تصريح نكند بلكه به كنايه بگويد،مثلا اگر كسى«مبروص» [٢]است يا«اقرع» [٣]باشد و خواهد از سبب آن يا وقت آن از او سئوال كند نگويد:تو در چه وقت پيس شدى؟يا سر تو به چه سبب كچل شد؟بلكه بگويد:اين عارضه كى از براى تو روى داد؟يا چه وقت اين ناخوشى عارض تو شد؟زيرا كه جميع اين تصريحات داخل فحشاند.
و بدان كه جميع الفاظى كه متضمن بىشرمى و فحش هستند همه مذموم و قبيحاند، گو بعضى قبيحتر و ذم آن شديدتر باشد،خواه در مقام دشنام و اذيّت بگوئى يا در محل شوخى و مزاح،يا مقامى ديگر.و چون اين عبارات مختلفاند در قباحت،بعضى از آنها مكروه و بعضى از آنها حراماند و بعضى حرام را تخصيص دادهاند به صورتى كه در مقام دشنام و اذيت باشد نه در مقام شوخى يا به جهت عادت به هرزهگوئى.و دو نيست كه بعضى الفاظ كه بسيار فاحش هستند حرام باشند اگر چه در مقام دشنام نباشند.
و اما لعن:و معنى آن راندن و دور كردن از خداست.پس شكى در بدى آن نيست.
و جايز نيست شرعا لعن كردن بر كسى مگر كسى كه متّصف به صفتى باشد كه آن صفت به نص شريعت موجب دورى او از خدا باشد و مجوز لعن او باشد.و ذم شديد در اخبار در خصوص لعن كردن رسيده.
[١] ر ك:نساء،(سورۀ ٤)،آيه ٤٣.و مائده،(سورۀ ٥)،آيه ٦.
[٢] كسى كه داراى مرض برص و پيسى باشد.
[٣] كچل.