معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٩٧ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
مىافتد.يا صورت خوبى را مىبيند به ضدّيت آن،صورت بسيار بدى را متذكّر مىشود.
يا اسبى را ملاحظه مىكند و به واسطه آن،شخصى كه وقتى سوار آن بوده به خاطرش مىآيد.
و بسيار مىشود كه بعضى چيزها به خاطر مىگذرد كه هر چند تأمّل كند سبب آن را نمىفهمد،و حالت خواب و سكرات مرگ نيز چنين است.
راه محافظت خاطر از معاصى در وقت مردن
و كسى كه خواهد وقت مردن خاطر او از معاصى و شهوات محفوظ،و اصلا به فكر آنها نيفتد بايد كه در تمامى عمر خود مشغول مجاهده بوده كه نفس خود را از معصيت باز دارد.و ريشۀ شهوات را از دل خود بكند.و مواظبت بر علم و عمل نمايد.و باطن خود را از فكر مشاغل دنيويّه بپردازد.و دل خود را محل محبت خدا و انس به او سازد.
و اين را ذخيرۀ هنگام مردن خود كند،زيرا كه هر كسى بر حالتى كه زندگانى كرد مىميرد.و بر حالتى كه مرد محشور مىشود.و به تجربه رسيده و مكرر مشاهده شده كه هر كسى در وقت مردن،دل او مشغول امرى بوده كه در زندگانى بيشتر متوجه آن بوده و آثار آن از او به ظهور مىرسد.
و به اين جهت است كه معظم خوف اهل معرفت از اين قسم خوف سوء خاتمه است،كه مىترسند در وقت مردن افكار رديّه و خواطر مذمومه به خاطر ايشان خطور كند و بر اين حال بميرند،و همين حجاب ميان آنها و پروردگار گردد،زيرا كه خلجان افكار،بالكليّه داخل در تحت اختيار آدمى نيست،اگر چه بسيارى عادت مدخليتى تمام دارد.و از اين جهت است كه:اگر كسى بخواهد غير از انبياء و ائمه-عليهم السلام-را در خواب نبيند،و سواى عبادت و طاعت را در رؤيا ملاحظه نكند ميسّر او نمىگردد، اگر چه مواظبت بر صلاح و طاعت در اين خصوص بىاثر نيست.و از اين،معلوم مىشود كه اگر آدمى در نفس آخر،كه روح با آن بيرون مىرود سالم نماند همه اعمال حسنه او ضايع و بىفايده است.و سالم ماندن در آن نفس،با اينكه دل جولانگاه خواطر باشد و در امواج افكار مضطرب باشد در نهايت اشكال است.
و به اين جهت است كه حضرت رسول-صلّى اللّه عليه و آله-فرمودند كه:«مردى پنجاه سال عبادت و عمل اهل بهشت را مىكند تا اينكه ميان او و بهشت به قدر دوشيدن شترى باقى نمىماند و خاتمه او به آنچه از براى او مقدر شده مىشود». [١]
[١] احياء العلوم،ج ٤،ص ١٥٥،به نقل از صحيح مسلم.و محجة البيضاء،ج ٧،ص ٣٠٢.