معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٨٢ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
و فهميدن اين مرتبه نيز به اختلاف عقول و مدارك،مختلف مىگردد.و هر كه را مدرك بيشتر و عقل كاملتر است حيرت و سرگردانى بيشتر و عظمت و جلال او شناساتر و خوف و دهشت او افزونتر است.
و از اين جهت پروردگار عالم مىفرمايد:« إِنَّمٰا يَخْشَى اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ » [١]يعنى:
«اين است و جز اين نيست كه خشيت و دهشت از خدا مخصوص بندگانى است كه عالم و دانا هستند».
و سيد رسل-صلّى اللّه عليه و آله-فرمودند:«انا اخوفكم للّه» [٢]يعنى:«ترس من از خدا از همه شما بيشتر است.» و البته به گوش تو حكايت خوف طايفه انبياء و فرقه اولياء رسيده،و در هر شب غشهاى پىدرپى امير مؤمنان را شنيدهاى، [٣]و سبب اين،كمال معرفت به خدا است،زيرا كه معرفت كامله در دل اثر مىكند و آن را به سوزش و اضطراب مىآورد،و اثر آن از دل به بدن سرايت مىنمايد و تن را ضعيف و لاغر،و چهره را زرد،و ديده را گريان مىسازد،و به جوارح و اعضاء سرايت مىكند و آنها را از معصيت باز،و به طاعت و عبادت مىدارد.و كسى كه سعى در ترك معاصى و كسب طاعات نكند دل او از خوف خدا خالى و هيچ مرتبه از خوف از براى او حاصل نيست.و از اين جهت گفتهاند:
خائف كسى نيست كه چشم خود را بمالد و گريه كند بلكه كسى است كه از عاقبت آنچه مىترسد احتراز كند.
و بعضى از عرفا گفتهاند كه:بنده در هنگامى از خدا مىترسد كه از گناه پرهيز كند، مانند بيمارى كه از خوف طول مرض از غذاهاى ناسازگار پرهيز مىكند.و همچنين به صفات و احوال سرايت مىكند و آتش شهوات را فرو مىنشاند،و لذتهاى دنيويه را ناگوار مىسازد،و طعم معاصى شيرين در كام طبعش تلخ و مكروه مىگردد،همچنان كه عسل ناگوار مىشود نزد كسى كه داند زهر با آن مخلوط است.و در اين هنگام دل او از دنيا و خاشع مىگردد.و همت او به كار خود و نظر كردن به عاقبت احوال خود مصروف مىشود.و شغلى از براى او به جز مجاهده با نفس و شيطان و مراقبه احوال و محاسبه اعمال خود نمىماند.و يك نفس را از براى خود غنيمت مىشمارد و آن را به مصرف بىفايده نمىرساند.و به اوقات و ساعات خود«ضنّت» [٤]هم مىرساند و آن را
[١] فاطر،(سورۀ ٣٥)،آيه ٢٨.
[٢] احياء العلوم،ج ٤،ص ١٣٥،به نقل از صحيح بخارى.و محجة البيضاء ج ٧،ص ٢٧٠.
[٣] رك:بحار الأنوار،ج ٤١،ص ١١.
[٤] بخل.