معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٠٧ - وجوب عينى علم اخلاق
اصلاح است و شاهد بر آن چيزى است كه مىبينيم از عقايد اهل صلاح و تقوى از عوام الناس كه مانند كوه پا برجا است و اصلا تزلزل و حركتى در آنها نيست و به شبهات و تشكيكات اهل جدل و شبهه اعتنا نمىنمايند و از شنيدن آنها اضطرابى به هم نمىرسانند.و اعتقادات كسانى كه عمر خود را صرف علم كلام و حكمت متعارفه نموده و روز و شب را به مجادله و مباحثه كلاميه به سر بردهاند مانند ريسمانى است كه در مقابل باد آويخته باشد و هر ساعتى آن را به طرفى حركت دهد،گاهى چنان رود و گاهى چنين،و زمانى به شمال ميل كند و لحظهاى به يمين،به هر چه شنيدند متحرك مىشوند و به اندك چيزى كه عقل قاصرشان رسد متأمل مىگردند و اگر اعتقاد صحيحى داشته باشند همان است كه در حالت طفوليت اخذ كردهاند.
و بدان كه هر گاه نشو و نماى طفل بر اين اعتقاد شود تا به حد رشد و كاردانى رسد اگر مشغول امور دنيا گردد و از تحصيل كمال و سعادت بازماند درى ديگر بر او گشوده نمىشود و از اين مرتبه ترقى نمىكند،و ليكن اگر به اعتقادات بميرد مؤمن مرده است و اگر توفيق او را مساعدت نمايد و تأييد پروردگار او را دريابد و مشغول عبادت و تقوى و محافظت نفس از هوس و هوا گردد و متحمل مجاهدات و رياضات و تطهير نفس از كدورات گردد در هدايت بر او مفتوح مىشود و حقايق عقايد بر او معلوم مىگردد« ذٰلِكَ فَضْلُ اللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ ».[١]
وجوب عينى علم اخلاق
و اما علم اخلاق كه علم آفات نفس و كمالات آن باشد پس واجب عينى است بر هر كسى به قدر حوصله و استعدادش،زيرا كه هلاكت انسان در واگذاشتن نفس است، و رستگارى او در تهذيب آن« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّٰاهٰا وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا ».[٢]بلكه غرض كلى از بعثت نبىّ،آموختن اين علم است.همچنان كه فرمودند:«إنّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق». [١]يعنى:«من مبعوث شدهام كه اخلاق حسنه را به إتمام رسانم».
پس بر هر كسى لازم است كه بعضى از اوقات خود را صرف شناختن غايت نفس و كمالات آن و طريقه معالجه بيمارى آن نمايد به وسيله رجوع به كتب اخلاق و حديث يا استماع از ارباب اين فن شريف.
[١] كنز العمّال،ج ٣،ص ١٦،خ ٥٢١٧.