شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٧٤
نامه ديگر فارسى است كه به همت آقاى دانشپژوه «ميرزا محمدتقى دبير دانشگاه تهران» در مجله راهنماى كتاب چاپ شده است[١] و اين نامه از جهت اشتمال بر مضامين عالى فلسفى و روانى قلم و جذابيت مخصوص كه در ساير نوشتههاى فارسى ملا صدرا نيز وجود دارد، براى اهل دانش و بينش ديدنى است.
ملا صدرا با آن كه از استاد خود بىاندازه تجليل مىنمايد، استاد و جمهور حكما را در معرفت توحيد و علم النفس و مباحث راجع به مبدأ و معاد و أحوال آخرت و نشآت بعد از موت قاصر مىداند.
در اين قبيل از مباحث به حكماى اشراق هم چندان علاقه نشان نمىدهد، شيفته و فريفته عرفا و اهل الله است. هميشه در جستجوى كسى بوده است كه او را از باده توحيد سرمست نمايد، لذا از محى الدين و اتباع او در اين قبيل از مسائل با عظمت اسم مىبرد.
ملا صدرا طالب كسى بوده است كه مطالب و معضلات مربوط به معاد و مبدأ و حركت جوهرى و تجسم اعمال و اتحاد عاقل و معقول و مسائل ديگرى را كه او با چشم بصيرت و توسل به حق حل نموده است، برايش بيان و تقرير نمايد. قطعا در عصر خود كسى را واجد اين مسائل نيافته است و اگر هم يافته است، محقق و منغمر در برخى از اين مسائل نديده است، لذا در رساله سه اصل خود راجع به صعوبت علم توحيد و علم معاد گويد: «هر دو علم از علوم حقيقيه است، اول را به عرف صوفيه علم توحيد مىگويند و دوم را به عرف صوفيه علم آفاق و انفس و هردو به حسب غايت و ثمره به علم توحيد برمىگردد.» [٢]
[١]راهنماى كتاب شماره ٨ و ٩ (آبان و آذر ١٣٤١) در اين دو نامه شايد ملا صدرا نسبت به استاد خود غلو كرده باشد.
[٢]در رساله سه اصل مطلب را باين نحو عنوان كرده است: «بدان كه سالك آگاهى خلق را آئينه خداىنما و واسطه ملاحظه اسما و صفات گرداند و گاهى حق را مرآت ملاحظه اشيا و آئينه جهاننما سازد.» ر. ك: همان، صص ١٠١- ١٠٢.