شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٣٥
و المعني و المفهوم قسيم للوجود، لأنّ الشيء إمّا أن يمكن حصوله في الذهن
ملاحظات تفضيليه عقليه به منزله علت مفيد جنس است. بنابراين اگر براى حقيقت وجود، جنس و فصلى باشد آن يا حقيقت وجود است يا ماهيتى معروض وجود، بنابر اول، لازم مىآيد كه فصل، مفيد معناى ذات جنس باشد و فصل مقسّم جنس، مقوّم جنس شود و اين خلف است. بنابر ثانى، حقيقت وجود يا فصل است يا چيز ديگر، بنابر هر دو تقدير خرق فرض لازم مىآيد به علت آن كه طبايع محموله، به حسب خارج متّحد و به حسب معنى و مفهوم مختلفند و در اين جا امر، اين نحو نمىباشد.
بيان مطلب آن است كه جنس و فصل نسبت به يكديگر عارض و معروضند، جنس از براى فصل، عرض عام و فصل نسبت به جنس، عرض خاص است و معناى عروض در اين جا عروض به حسب شيئيت مفهومى است كه لحوق أحد المفهومين بر ديگرى باشد نه عروض خارجى كه مستلزم وجود خارجى معروض باشد. مثلا مفهوم حيوان جنسى به حسب نفس مفهوم، تام و تمام و متضمن جميع اجزا و مقوّمات نفس ذات خود مىباشد. و مفهوم ناطق از حقيقت حيوان خارج است و لاحق، فصل بر جنس به اعتبار ابهام و تردد جنس بين امور كثير عارض مىشود و به صرف لحوق، معناى جنس را تحصّل مىدهد.
به عبارت ديگر معناى حيوان جنسى عبارت است از جسم نامى حساس متحرك بالاراده و تماميت هويت مفهومى حيوان به همين اجزا مىباشد، طبيعت جنسى امر مبهم و محتمل بين امورات كثيره است و اين ابهام، به حسب وجود خارجى مىباشد و فصل جنس را از ابهام خارج نموده و جنس حاصل عروض فصل. همين طور مفهوم حيوان از حقيقت ناطق خارج است و به حسب مفهوم، داخل در هويت ناطق نيست و بعد از لحوق و عروض اين دو مفهوم بر يكديگر، از براى تحصّل انسان كه نوع باشد دو جزء جوهرى مىشوند و چون هريك از جنس و فصل از حقيقت يكديگر خارج و بر يكديگر عارضند، محققين، منشأ حمل فصل بر جنس را اتحاد وجودى و تحصّل خارجى دانسته و گفتهاند: حمل فصل بر جنس حمل شايع صناعى است با آن كه ناطق و حيوان از اجزاى حديه انسانند.
سرّ آن كه جنس در مقام تحصّل خارجى احتياج به فصل دارد نه به حسب تقرّر ماهوى، آن است كه ماهيات دو اعتبار دارند: يكى مقام تقرّر ماهوى و ديگر: مقام تقرر خارجى و چون وجود و تحصّل خارجى امرى زايد بر حقايق ماهوى و داخل در حقيقت آنها نيست، بايد