شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٢٥٠
تعريف الكيف عليه، فيلزم- مع ما مرّ من تقدّم الموضوع عليه المستلزم للدور أو التسلسل- كون الكيف أعمّ الأشياء مطلقا، و كون الجوهر كيفا بالذات، و كذا الكمّ و غيرهما».
قوله: «لصدق تعريف الكيف عليه» لأنّه هيئة قارّة لا يحتاج في تصورّها إلى اعتبار تجزّ و إضافة إلى أمر خارج، و إذا لم يكن جوهرا، لاعتبار نعتيته
و حقيقت وجود، عين تشخص و خارجيت مىباشد كه در مقام تعين با معانى جوهرى و عرضى متحد شده است، اتحاد متحصل با لا متحصل، وجود، با جوهر، جوهر با عرض، عرض است، ولى به عين عرضيت و جوهريت متحد با وجود. در خارج آنچه كه تحقق دارد حقيقت وجود است، وجودات خاصه مثل وجود انسان مرتبهاى از مراتب اصل وجود و حقيقتى از حقايق وجودى مىباشند و به اعتبار ثانى يعنى به حسب مجاز عقلى يا عرفانى حقيقت خارجى ماهيت خاصه است كه از علت وجود صادر شده است. اين ماهيت گاهى به وجود خارجى تحقق پيدا مىنمايد و گاهى به وجود ذهنى، ولى اصل وجود عين خارجيت و منشأيت اثر است». [١]
شيخ الاشراق به واسطه غفلت از اصل حقيقت وجود- و اين كه وجود به حسب ذات، داخل مقولات جوهرى و عرضى نيست، معذلك در مقام فعل، مبدأ ظهور و بروز مفاهيم است و از تجليات اصل وجود، تعينات جوهرى و عرضى حاصل مىشود- دچار اين قبيل از هفوات شده است.
حق آن است كه كلمات قوم، حتى شيخ الرئيس و شيخ الاشراق، در مسئله وجود و احكام آن كه پايه اساسى فلسفه الهى است، متناقض است و اين مسئله تا قبل از صدر المتألهين مثل كثيرى از مسائل مهم علم اعلا، درست بررسى نشده بوده است و الحق تحقيق كامل در اين مسئله و بيان وجوه آن و ربط دادن با مسائل مهم، در دوره اسلامى حق صدر المتألهين است.
إذا قالت حَذامِ فصدّقوها
فإنّ القول ما قالت حذام