شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٠
عالى نفس به مرتبه برزخى خيال و حس مشترك تنزّل كند و در اين هبوط، او را نقصانى عظيم روى دهد؛ آنگاه از مقام تجرد برزخى مثالى كه آن را نشأه خيال متصل ناميدهاند، به مرتبه شهود جزئى عينى تنزّل كند تا شكل مصالح حروف و كلمات به خود گيرد؛ سپس از تركيب محدودات حروف و كلمات، هيأت جمله و كلام حادث گردد كه مبيّن مدركات انسانى است.
ثانيا چون در كارگاه قواى محرّكه دقّت كنيم، در كلى افعال ارادى ما، بين مقام تصور تا مرحله فعل و از انديشه تا حصول، مراتبى است كه تا درجه به درجه و پايه به پايه پيموده نشود، هيچ امرى از فضاى پهناور عالم انديشه به عرصه محدود حصول و ظهور عينى خارجى كه تنگناى عالم حس و محسوس است نخواهد رسيد؛ نخست مرحله تصور فعل و تصديق غايت، آنگاه انبعاث اراده، سپس حدوث عزم و تصميم جزم؛ اين مراحل، درجه به درجه طى شود تا به تحريك عضلات و حدوث فعل رسد.
و بالجمله نسبت تعيّنات حرفى و كلامى به مقام شامخ تعقل مفاهيم كلّى، همچون نشأة خلق است به عالم امر و همچون موجودات ضعيف ناپايدار عنصرى عالم ناسوت است نسبت به وجود كلى نورانى باقى دائم عالم جبروت. و همچنانكه نور مطلق كلى، در وجود تيره ضعيف هيولانى نمىگنجد، آنچه را كه در مرتبه اطلاق كلى موجود است، هرگز نمىتوان در وعاى حروف و حيّز بيان جاى داد؛ سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. [١]
پس سخن و جمله و كلام در هر درجهاى كه از فصاحت و بلاغت باشد، باز دليلى ناقص و نارسا براى تصوير ما فى الضمير است.
گرچه تفسير زبان روشنگرست
ليك عشق بىزبان روشنتر است