شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٢٤٢
الماهية من حيث التحقق لا تقدّم لأحدهما على الآخر و لا تأخّر عن الآخر، بل هما معا في الواقع و بعد التحليل ينسب التحقق بالوجود أوّلا و بالماهية ثانيا و هذا أيضا حاصل ما في الحاصل.
نداريم و ملاك، تركيب اتحادى وجود با ماهيت نيست، بلكه ملاك، عدم تعدد واقعى وجود و ماهيت است. وگرنه به نظر تحقيق، عرض و موضوع با يكديگر متحدند و وجودى واحد داراى دو درجه و دو مرتبه است، معذلك مورد قاعده فرعىاند. اتحاد عرض با موضوع غير از اتحاد وجود با ماهيت است. فناى ماهيت در وجود در جميع مواطن وجودى است نه در بعضى از مواطن.
تركيب اتحادى اقسامى دارد:
يك قسم مثل تركيب ماده و صورت است.
قسم ديگر، تركيب بين عرض و موضوع است كه اتحاد خارجى آنها موجب صحت حمل است، النهايه اين اتحاد با اتحاد ماده و صورت فرق دارد؛ زيرا ماده امرى بالقوه و لا متحصل و مبهم است. بنابر مذاق مصنف (صدر المتألهين) قوه با فعليت تباين ندارد و به يك وجود موجودند، چون اگر جهت قوه بما هى قوه تحقق خارجى داشته باشد، خودش امرى بالفعل و داخل يكى از انواع موجود در نظام وجود خواهد بود، در حالى كه ماده فانى در صورت و صورت مقوم و محصل خارجى آن است و به عينه حال ماده نسبت به صورت حال جنس نسبت به نوع است، لذا گفته مىشود: «الإنسان جسم نام، حساس، متحرّك بالإرادة، مدرك للكيات» و صحت حمل دليل بر اتحاد آنهاست، ولى عرض كه از حالات و نعوت جسم است و بعد از تماميت ذات جوهر، عروض پيدا مىنمايد، نمىشود در مرتبه ذات و حقيقت جسم موجود باشد. لذا جمعى بلكه همه محققين قبل از صدر المتألهين تركيب عرض با موضوع را تركيب انضمامى مىدانستهاند.
به نظر تحقيق چون عرض به حسب وجود خارجى از شئون و تجليات جوهر است و مرتبهاى از مراتب جوهر محسوب مىشود و وجودى واحد به واسطه اتحاد در مرتبهاى از مراتب، به جوهر مرور نموده و به عرض مىرسد، تركيب اتحادى و صحت حمل، دليل