شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٢١٢
موجود بهذا المعنى لا الماهية و لا الوجود؛ أمّا الماهية فلما أشرنا إليه من أن لا قيام للوجود بها، و أمّا الوجود فلا متناع أن يقوم الشيء بنفسه و اللازم باطل فكذا الملزوم».
تدبر در سابق و لاحق كلام اشكالاتى نمودهاند، [١] بلكه اين صفت همان طورى كه خواجه طوسى فرموده است [٢] صفت عقلى است، معناى كلام بهمنيار اين مىشود: هر موجود ممكنى را به قعر انبيق عقل به دو جهت مىتوان منحل نمود: جهت ماهوى و جهت وجودى كه عارض اين ماهيت و صفت و محمول است نسبت به ماهيت اين حقيقت به حسب وجود خارجى از ماهيت طرد عدم مىكند و حيثيت اين صفت، حيثيت وجوب و ملاك طرد عدم از ماهيات است، چون وجود، ممكن نيست از حيثيات تعليلى از براى ماهيت باشد، پس حيثيت تقييدى است. موجوديت بالذات، اختصاص به وجود دارد و بالعرض و المجاز به ماهيات، و چون وجود، امرى متحصل و بالفعل است و ماهيات، امورى لا متحصل و بالقوه هستند و هر متحصلى با لا متحصل متحد است، وجود در خارج عين تحقق ماهيات است نه آن كه امرى زايد و عارض باشد و مفاد «زيد موجود» ثبوت و تحقق زيد است نه ثبوت محمول از براى موضوع به نحو هليات مركب كه مورد جريان قاعده فرعيه مىباشند. بهمنيار- صاحب تحصيل- فرموده است:
«إذا قلنا: وجود كذا فإنّما نعني به موجوديته ...، و لو كان الوجود ما به يصير الشيء موجودا في الأعيان، لكان يحتاج إلى وجود آخر و يتسلسل، فإذن الوجود نفس صيرورة الشيء في الأعيان». [٣]
اين عبارت، بر اعتباريت وجود دليل نيست، بلكه زيادى وجود بر ماهيات را در خارج نفى مىكند و مىگويد وجود در خارج عين ماهيت است و به وجودى زايد بر ذات خود تحقق ندارد، از براى وجود، وجود زايد نيست، وجود به نفس ذات موجود است. دليل بر اين
[١] . ر. ك: حكمة الإشراق ضمن مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ٢، صص ٦٤- ٧٣؛ المطارحات ضمن همان، ج ١، ص ٣٤٤ به بعد؛ قطب الدين شيرازى، شرح حكمة الإشراق، صص ١٨٣- ١٩١؛ شهرزورى، همان، صص ١٨٩- ١٩٩.
[٢] . شرح الإشارات، ج ٣، ص ٢٤٥.
[٣] . التحصيل، ذيل ص ٢٨٧.