شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٤٤٠
بعينه مدركيّتها[١]و وجودها للمدرك، و لا يجري البرهان فيها، و أمر بحسن
[١]نگارنده، در بيان آراى فلسفى ملا صدرا نوشته است [١]: برهان تضايف كه صدر المتألهين براى اثبات اتحاد عاقل و معقول به آن تمسك جسته است، خالى از مناقشه نمىباشد، براى آن كه مراد از معقول بالذات كه نزد جوهر عاقل تمثل دارد مقابل معقول بالعرض است كه در آن، مناط ادراك موجود نمىباشد. اين صورت علمى و وجود ادراكى بنابر مذاق مشهور چون در نفس حلول دارد، با نفس به دو وجود موجودند، چون عرض از مرتبه ذات معروض تأخر دارد و سبب معقوليت و معلوميت چنين صورتى وجود مدرك است كه مبدأ حصول چنين عرضى مىباشد و چون عرض از كمالات ثانوى موضوع مىباشد، ملاك خروج نفس از قوه به فعل در صميم ذاتش نمىباشد. بنابر مذاق مشهور از حكما- قدست اسرارهم- تحول در نفس محال است و عرض نفسانى مغير جوهر نفس نخواهد شد. آنچه كه مبدأ حصول صورت عقلى مىباشد، منشأ اتصاف آن به معقوليت نيز مىگردد و ما به طور كلى و مطلق نمىتوانيم بگوييم هر صورت معقول و حقيقت مجرد- چه حقيقت حقه حق باشد و چه جواهر مجرد و چه صور حالّ در موضوعات مثل صور علمى بنابر مذاق جميع حكما- بذاته معقول است و لو آن كه عاقلى در عالم نباشد.
به عقيده نگارنده، برهان تضايف به تنهايى اتحاد را اثبات نمىنمايد و ظاهرا صدر المتألهين برهان تضايف را برهان جداگانه مىداند، برهان تضايف فقط اثبات مىنمايد كه متضايفان بايد در اصل وجود و درجات وجود تكافؤ داشته باشند، اتحاد بايد با برهان ديگر اثبات شود و فقط با برهان تضايف نمىشود استدلال كرد.
اگر گفته شود هر صورت معقول چون از ماده تجرد دارد، مقتضى ادراك در آن وجود دارد، پس هر مجردى، عقل و عاقل و معقول است.
جواب مىدهيم اين ربطى به برهان تضايف ندارد.
و اگر كسى بگويد صورت عقلى چون وجود مجرد است و نفس، چنين صورتى را قبل از حلول واجد نبوده است و بعد از وجدان چگونه آن را ادراك مىنمايد؟ و چگونه مىشود چنين صورتى بدون اتحاد با نفس عين عقلى و بصر معنوى نفس باشد؟
[١] . ر. ك: شرح حال و آراء فلسفى ملا صدرا، صص ١٦٥- ١٦٦.