شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٥٠٦
منه مثاله في الأشياء بحسب قوابلها.
و قوله: «و ما سوى الثلاثة الأول إراديّة» و هذا بحسب طور الحكماء و إلّا فهو يقول غير مرّة: إنّ الوجود أصل الخيرات و ما من موجود إلّا و فيه علم
بيان نكرده است. و بيان نموده كه فاعل بالعناية دو قسم است: يكى آن است كه علم به نظام اتم، عين ذات فاعل باشد. دوم آن است كه از لوازم ذات فاعل و زايد بر ذات باشد. و مراد آن محقق از فاعل بالتجلى در كتاب مشاعر، قسم اول از فاعل بالعنايه است، پس مخالفت در كتاب آن محقق ثابت نيست. [١]
صدر المتألهين قول به صور مرتسم را در علم بارى تمام ندانسته است، بلكه اين قول را قولى سخيف و اعتقاد به آن را معتقد باطل و نسبت به مبدأ وجود تجاسر مىداند و قائل است به اين كه حق تعالى در مقام ذات، علم به اشيا دارد و علم اجمالى را كه شيخ اشراق از براى صدور اشيا از حق كافى مىداند درست نمىداند، چون وجود اين علم با عدم آن چندان فرقى ندارد و به ظاهر كلامى باطل و معتقدى نادرست است، حق تعالى به حسب نفس ذات چون صرف وجود است و از طرفى علم، عين ذات اوست؛ پس صرف علم است، علم صرف، علمى را گويند كه به همه حقايق تعلق گيرد و در آن جهل متصور نگردد.
پس حق تعالى بر طبق علم تفصيلى خويش كه عين ذات اوست و مشائين آن را زايد بر ذات مىدانند، وجودات خارجى را ايجاد نموده است. و صوفيه كه حق را فاعل بالتجلى مىدانند، معتقدند كه حقيقت حق در مقام واحديت به همه حقايق علم دارد و بر طبق علم خويش و شهود اعيان در مقام واحديت، در اعيان ثابته تجلى نموده است. صوفيه به صور مرتسم در ذات قائل نيستند و همه حقايق ملك و ملكوت را در ذات حق دانسته مستهلك و از شهود ذات و تجلى ذات براى ذات و تجلى حق در مقام واحديت، حقايق خارجى موجود شدهاند و مبدأ ظهور حقايق، عشق ذات به ذات و ظهور ذات از براى ذات است.
«در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد»