شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٧٥
هذا الكلام من المصنّف أي قوله: «إنّ الماهية إذا اعتبرت بذاتها مجرّدة عن الوجود فهي معدومة» مبنيّ على ما قاله في الشاهد الأوّل إنّ انضمام الوجود
بدون ملاحظه وجود و عدم در آن، ماهيت به اين لحاظ نه موجود است و نه معدوم. اگر وجود، امرى خارجى نباشد، ثبوت وجود از براى ماهيت محال است و ممكن نيست موجود را بر ماهيت حمل كنيم، به آن جهت كه ثبوت هر مفهومى از براى هر موضوعى فرع ثبوت مثبت له و وجود موضوع است؛ وجود اگر اعتبارى باشد و ماهيت هم كه به حسب نفس ذات و جوهر حقيقت وجود ندارد، ضم مفهوم اعتبارى به مفهوم اعتبارى ديگر سبب و موجب اتصاف ماهيت به وجود نمىگردد و ماهيت از حد استوا خارج نمىشود.
اين كه قائل به اصالت ماهيت گفته است: «ماهيت اگرچه در مرتبه ذات مستحق حمل موجود نمىباشد، ولى به اعتبار اضافه و انتساب به جاعل از اين حالت خارج شده و وجود انتزاعى مصدرى بر آن حمل مىشود». جواب دادهاند كه نسبت وجود به ماهيت مثل نسبت بنوّت به اولاد نيست كه به جهت انتساب به شخص واحد كه پدر باشد اتصاف حاصل شود، چون نسبت، حصولش دائما بعد از وجود منتسبين است و در اضافه مقولى تكرر نسبت شرط است، ولى اتصاف ماهيت به وجود در مقام نفس ذات است. ماهيت و وجود در وعاى خارج و ذهن بلكه در جميع اكوان متحدند.
توضيح اين برهان به نحو اختصار آن است كه تارة نفس ذات ماهيات را ملاحظه مىكنيم و نظر ما در اين لحاظ بر ذات و ذاتيات ماهيت مقصور است، هر ماهيتى به اين لحاظ جز ذات و ذاتيات خود چيزى را واجد نيست و مقايسه هم نمىشود با چيزهايى كه خارج از نفس ذات ماهيت هستند، اعم از آن كه آن امور خارج از امور اصيل واقعى باشند يا امور عدمى و مفاهيم اعتبارى يا انتزاعى. ماهيت در اين لحاظ و در اين مرتبه نه ملحوظ به نحو بشرط لائيت است و نه بشرط شيئيت، يعنى نه بشرط لا و مجرّد است و نه بشرط شىء و مخلوط.
و تارة ماهيت را نسبت به امور خارج از ذات خود لحاظ مىكنيم، به اين نظر ماهيت از سه حال خالى نيست: يا ملحوظ با وجود است و يا ملاحظه مىشود بدون وجود و يا لا بشرط و غير آبى از اتصاف به وجود و عدم است.
گفتهاند: «ماهيت يا مخلوط است يا مجرد و يا مطلق». مورد بحث، ذات ماهيت است به