شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٥٠٢
نسبت به صور مرتسم بالرضا دانستهاند. شيخ الاشراق به متابعت از حكماى فرس و رواقيون قائلند كه فاعليت مبدأ اعلا نسبت به اشيا بالرضا است. نفس علم حق به اشيا به نحو اجمال، از براى صدور فعل كافى است. فاعليت حق نسبت به اشيا ممكن نيست بالطبع و بالجبر و بالقسر باشد. حق تعالى فاعل بالرضا هم نيست [١]، چون حق اول بايد در مرتبه ذات به نحو تفصيل عالم به اشيا باشد، فاعل بالعنايه به اصطلاح مشاء هم نمىباشد، چون حصول صور مرتسمه در حق باطل است. حق، فاعل بالعنايه به اين معناست كه در مقام ذات، به أشيا علم تفصيلى دارد. در مبدأ و معاد هم [٢] اقسام فاعل را شش قسم دانسته است.
توضيح و تنبيه
فاعل بالقسر فاعلى را گويند كه فاعليتش بالقسر باشد، مثل سنگى كه به طرف هوا پرتاب شود. چون طبع جسم، تحرك به غير جهت علو را اقتضا مىنمايد محرك تا در جسم علت معدّهاى را ايجاد ننمايد، به طرف خلاف مقتضاى طبع خود حركت نمىنمايد. فاعل بتسخير همان فاعل بالجبرى است كه در اسفار بيان شده است و با فاعل بالقسر يكى است، چون حركت در فاعل بالجبر هم خلاف مقتضاى طبعش مىباشد. فرقى كه هست در فاعل بالجبر علم، موجود است و در فاعل بالقسر- اين مورد كه ذكر كرده است- علم، وجود ندارد.
معناى فاعل بالرضا آن است كه حب و رضاى به ذات و مرضى و محبوب و معشوق بودن ذات از براى ذات به حكم «من أحبّ شيئا أحبّ آثاره» مبدأ ظهور فعل شده است، پس افعال حق، محبوب بالعرض مىباشند.
«و ما حبّ الديار شغفن قلبي
و لكن حبّ مَن سكن الديار»