شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٥٧٨
و الشيخ- قدّس سره- اعترض على كلام المصنف: «و لا سبب لحدوثها» بوجوه، و قال في آخر كلامه:
از براى طبيعت، غير وجود تجددى وجودى متصور نمىباشد.
بنابراين، طبيعت از معطى وجود استغنا ندارد و آن محرك وجود، بايد امرى ثابت باشد جماعتى آن محرك عقلى را عقل عاشر و جمعى رب النوع و عقل عرضى مىدانند، صدر المتألهين به واسطه براهينى قائل به ارباب انواعاند [١]. از آن جائى كه موجود مادى و داثر، فرع و رقيقت موجود مجرد عقلى است و نهايت و غرض از حركت ماديات، اتصال به اصل خود مىباشد، يك نحوه اتصالى كه ارباب تحصيل آن را ادراك مىنامند، بين اين فرع و اصل خود موجود است و جميع قواى موجود در عالم ماده از آن عالم نازل مىباشند. جميع انواع مادي به ارباب انواع و عقول عرضي متصلاند و خطوط شعاعى معنوى از عقول قدسي به موجودات اين عالم متصل است و آن خطوط شعاعى روابط بين عالم معنا و عالم حساند.
مقوم و جهت بقاى هر طبيعتى جوهر فرد مجرد عقلانى است كه نسبتش به جميع افراد مادي على السواست و ذات هر موجود متجدد، با فرد عقلانى و جوهر نورانى خود به حسب معنا متحد است و اين حركات متجدد مختلف مربوط به آن وجود عقلانى است؛ ذات طبيعت از جوهر ثابت مفارق و جوهر متجدد هيولانى منتظم است و بواسطه اتصال و اتحادش با فرد عقلانى محيط به شراشر وجود طبيعت، وحدت و ثباتش محفوظ است و اين تغييرات و تبدلات، موجب تبدل نوعى طبيعت و بودن هر طبيعت متحرك انواع غير متناهي نخواهد شد و اشراقات متوارد بر طبيعت از آن جهتى كه مرتبط به فرد عقلانى است، ثابت و به اعتبار انتساب آن به طبيعت متجدد متغيّر است و اين خود از عجايب مباحث عقلي است «فاقرأ و ارقأ» [٢].
مثل حقيقت انسان در اين دنيا كه جسد و قواى مادي أو دائما در تغير و تبدل و اصل ثابت و
[١] . ر. ك: الأسفار، ج ٢، صص ٤٦- ٨١.
[٢] . اقتباس از حديث است كه در فضل قارى قرآن وارد است، ر. ك: الكافي، ج ٢، ص ٦٠٦، باب فضل حامل القرآن، ح ١١.