شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٥٧٢
عقول مجرد تسرمدى غير از تسرمد حق ندارند و باقى به بقاى حقاند نه باقى به ابقاى حق.
بين اين دو معنا فرق دقيق و لطيفى است كه درك آن صعوبت دارد. بيان فرق اين دو اين است كه از براى هر موجود طبيعى، غايت ذاتىاى است كه موجود طبيعى ذاتا و قهرا به آن متوجه است، توجه موجودات اين نشأه به عالم عقل و عالم ربوبى جبلّى و فطرى و هر سافلى طبعا متحرك به طرف آخرت است و هر ناقصى متوجه كامل و هر موجود بالقوهاى ملتجى به موجود بالفعل است، كمال و فعليت هر موجودى به وجود شديدتر و قوىتر از خود مىباشد. لذا كمال جسم به صورت طبيعى و كمال طبايع جرمى به صورت عقلى و نورى است و چون باطل و عبث در طبيعت وجود ندارد، حتما بايد موجودات به غايت اصلى خود برگردند و اتصال آنها به عقل ممكن الحصول باشد و اگر نهايت موجودات اتصال به عقول نباشد، جعل و ايجاد چنين ميل طبيعى و جبلى در نهاد و باطن جميع موجودات عبث و باطل است «لا باطل و لا عبث في الوجود» [١].
امكان اتصال به عالم تجرد و عقل يا امكان استعدادى است و يا امكان فطرى و فعلى است. عقول مجرد بلكه موجودات برزخي، جميع كمالات وجودى آنها از ازل حاصل است و چون احتياج به شرايط و معدات وجودى ندارند، از كمالات لايق به خود ممنوع نبوده و آنچه از كمال براى آنها امكان داشته، براى آنها حاصل شده است.
موجودات مادى چون براى نيل به كمالات به امكان استعدادى احتياج دارند و وجود آنها بر شرايط و معداتى توقف دارد، گاهى به حسب اتفاق چون عالم آنها عالم اتفاق است به واسطه پيدايش برخى از موانع بعضى از افراد اين عالم از كمال لايق به خود ممنوع گردند.
ولى چون عنايت حق ايصال موجودات اقتضا مىنمايد به كمالات لايق خود را اقتضا مى نمايد و قسر اكثرى و دائمى محال است، ممنوعين از كمال، نسبت به واصلين به كمالات خود قليل و معدودند.
[١] . چون علم عنايى حق اقتضاء مىنمايد كه هر موجودى را به كمالات لايق به آنها برساند و نظام طبيعى تابع نظام ربانى است.