شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٣٣٨
بينونة العزلة و إلا كان ما قلنا: إنّه بسيطة الحقيقة؛ ليس بسيطة الحقيقة؛ بل فيه
جميع الجهات مىباشد، عقل أول (اول الصوادر) نشايد كه موجود به وحدت عددى باشد، بلكه بايد جامع جميع نشآت و فعليات و بوحدته كلّ الأشياء باشد. چنين موجودى نزد حكما عقل اول و به عقيده عرفاى شامخين، وجود منبسط است.
صدر المتألهين بين اين دو قول جمع نموده است.
مبدأ سنخيت بين معلول و علت نيست، مگر تعين معلول در علت قبل از وجود و تنزل آن به وجود خاص خود و بودنش عين الربط و صرف الفقر نسبت به علت تامه خود، روى همين جهت است كه گفتهاند: معلول، حدّ ناقص علت و علت، حدّ تام معلول است. و فرمودهاند: «ذوات الأسباب لا تعرف إلّا بأسبابها».
كلمات قرآنى و اخبار نبوى و ولوى نيز مشحون است از اين مطلب نفيس. [١]
بنابر طريقه مشاء و مذاق قائلان به اصالت ماهيت، معلول، حاكى از وجود علت و علت، جامع كمالات معلول نخواهد بود و از علم به علت علم به معلول لازم نخواهد آمد و همچنين محذورات ديگرى از قول به تباين لازم مىآيد كه ذكر آنها موجب تطويل است.
بنابر آنچه ذكر شد، حقيقت وجود، صاحب درجات و مراتب و نشآت مختلف است، مبدأ وجود، از فرط تحصّل، بر همه فعليات و نشآت محيط است هر درجه از وجود كه به حق تعالى نزديكتر است، تمامتر و هرچه از مقام صرافت دور باشد، امتزاج و خلط آن با اعدام بيشتر خواهد بود، نتيجه اين قول همان تشكيك در حقيقت وجود است.
[١] . در قرآن كريم آيه وافى هدايه: وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ ١ و كريمه أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ ٢ مراد از احاطه، احاطه قيومى است. از مولاى متقيان مأثور است: «داخل في الأشياء لا بالممازجة، و خارج عن الأشياء لا بالمباينة». ٣ در قرآن مجيد است: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ٤
[١] . الزخرف [٤٣] : ٨٤.
[٢] . فصّلت [٤١] : ٥٤.
[٣] . نصّ اين عبارت يافت نشد ولى مضمونش در بسيارى از روايات هست. ر. ك: الكافي، ج ١، ص ١٣٨، كتاب التوحيد، باب جوامع التوحيد، ح ١؛ التوحيد، ص ٤٣، باب دوّم، ح ٣؛ همان، ص ٣٠٦، باب ٤٣، ح ١.
[٤] . الحجر [١٥] : ٢١.