شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٣٩٦
قوله: «و لا غاية له». لأنّ الغاية هو الفاعل بالحقيقة؛ لأنّ الفاعل البعيد
كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف» [١]، در مرتبه ذات كه مرتبه غناى ذاتى و كنز مخفى و مقام لا اسم له و لا رسم له مىباشد، جامع جميع كمالات وجودى از علم و قدرت و اراده است، بلكه همه كثرات وجودى در آن مرتبه به وجود جمعى واجبى موجودند، چون حقيقت حق جامع همه كمالات وجودى مىباشد، ذات خود را «منشأ جميع خيرات» به حيثيتى كه ذات بيهمالش علت تامه و فاعل و خالق تمام است، به نحوى كه او در فيضان وجود و بسط بساط جود و رحمت به امرى ماوراى ذاتش احتياج ندارد شهود مىنمايد. و از آن جائى كه فياضيت، عين ذات اوست، از براى ايجاد اشيا، به داعى زايد بر ذات كه متمم فاعليت او باشد محتاج نيست، چون موجودات غير از حق، تمام من جميع الجهات نيستند، در فاعليت حيثيت ذاتشان از براى افاضه كافى نيست. مثلا عقول مجرد با آن كه جميع كمالات وجودى را بالفطره واجدند و همه كمالات، عين وجود آنهاست، اگرچه غير ماهيت آنها مىباشد، در فاعليت به واسطه عدم استقلال وجودى متكى به حقاند و بحول اللّه و قوته فاعلند و داعى آنها از ايجاد و افاضه همان تشبّه به كامل من جميع الجهات است كه حق تعالى باشد و همين توجه جبلّى و فطرى كه توجه به كمال مطلق باشد، در نهاد هر موجودى نهفته است وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها [٢] و چون نظام كيانى و كونى عالم وجود و ماسوى اللّه تابع نظام ربانى و علم عنايى حق تعالى مىباشد، سير موجودات، هم در قوس نزول و هم در قوس صعود- كه عروج از مادة المواد و هيولاى اولى كه هم آغوش و همسايه اعدام و ملكات است، به طرف مبدأ اعلى بحكم أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ [٣] بر طبق نظام اتقن و احسن ربوبى مىباشد؛ و چون علم عنايى حق ايصال هر ممكنى به كمالات لايق خود را اقتضا مىنمايد، جميع موجودات به حركت ذاتى در قوس صعود به طرف مقصد اعلا و اصلى خود متحركند، و چون حقيقت حق تعالى در مقام
[١] . حديث معروف و مشهورى است ولى در جوامع روائى يافت نشد، ابن عربى- قدس سره- آن را حديث كشفى مىداند و سيوطى آن را از احاديث موضوعه مىداند. ر. ك: الفتوحات المكّيّة، ج ٢، ص ٣٩٣، باب ١٩٨، فصل اوّل؛ الدرر المنتثرة، ص ٢٢٧.
[٢] . البقرة [٢] : ١٤٨.
[٣] . الشورى [٤٢] : ٥٣.