شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٥٥٨
حاصل مىشود، طبيعت ثابت، علت حركت مىشود.
به عبارت ديگر جسمى كه به طرف مقصدى حركت مىنمايد، بين آن جسم و مقصد مسافتى است، حركتى كه از جسم صادر مىشود رشته مخصوصى است كه از اول حركت تا انتهاى آن به تدريج حاصل مىشود و اين حركت هم، متصل واحدى است كه حصول هر جزئى فرع بر زوال جزء ديگر است.
متحرك در هر آنى كه حركت مىكند به مقصد نزديكتر مىشود، لذا قرب و بعد متحرك نسبت به مقصد مختلف است؛ چون مراتب قرب و بعد مختلف و متغيرند، اگرچه نفس طبيعت ثابت است، ولى عليت آن براى اجزاى سلسله حركت، به واسطه لحوق مراتب قرب و نزديكى است و طبيعت، علت حركت قطعه مخصوص نمىشود مگر آن كه قطعه قبلى را طى نموده باشد. انضمام سلسله مراتب قرب است كه طبيعت را علت حركت مىنمايد، پس طبيعت ثابت، در عليت نسبت به حركت، احتياج به معدات دارد كه صدور حركت از طبيعت بدون مراتب مذكور امكان ندارد، بنابراين، علت تجدد حركت، جهات مذكور است.
جواب آن كه فاعل مباشر حركت كه حركت از آن ناشى مىشود و مزاول با حركت است، نمىشود ثابت باشد. درجات مختلف قرب و بعد، از علت معد حركتند و حركت به حسب نحوه وجود منبعث از طبيعت است و طبيعت، مبدأ وجود حركت است. البته حصول نحوه وجود حركت، محتاج به علت است و بدون اعداد حاصل نمىشود، ولى آنچه كه در وجود حركت تأثير دارد و مبدأ حركت مىباشد طبيعت است؛ و علل اعدادى، متمم قابليت قابلند و در طبيعت تأثيرى نمىكنند.
و اين كه شيخ الرئيس گفته است: طبيعت از جهت ثبات، علت حركت نمىشود [١]، بايد مرادش از عليت در اين جا علت موجب حركت باشد نه علت معد. هر معلولى احتياج به علت موجب دارد، خلط بين علت موجب و علت معد، شيخ را دچار اشتباه به اين بزرگى نموده است.
[١] . الإلهيّات من كتاب الشفا، صص ٤١٢- ٤١٣، الفصل الثالث من المقالة التاسعة؛ الأسفار، ج ٣، ص ٦٥.