شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١١٦
نور روى حق عاجز است، وصول به معرفت حق ممكن نيست مگر به واسطه فناى سالك در حق و لذا تفكر در ذات حق منهى عنه است «من تفكّر في ذات اللّه الحد، و من تفكّر في صفاته أرشد».
اما شناختن صفات حق در غموض به درجه معرفت ذات نمىباشد، چون صفات، مفاهيم عقليى هستند كه بين موجودات مشترك مىباشند، با اين فرق كه مصداق صفات در حق تعالى ذات او و در ممكنات، زايد بر ذات است.
در معرفت بعضى از صفات، غموض شديدى است، نظير كلام و سمع و بصر و استوارى بر عرش و ابتلا و مما كرت.
اما معرفت أفعال حق دريايى است كه مىتوان در آن شناورى نمود و از آنها به حق استدلال كرد وليكن به اعتبار عقل نظرى ادراك كامل أفعال حاصل نمىشود، چون أفعال مرتبط به صفات و صفات مرتبط به ذاتاند». [١]
نگارنده، در حواشى بر المظاهر الإلهيه براى توضيح مطلب صدر الحكماء- قدّس اللّه سره- چنين نوشته است: جميع محققان از عرفا و حكما- رضوان اللّه عليهم أجمعين- اتفاق دارند كه ادراك ذات به نحو اكتناه امكان ندارد، چون وجود صرف واجب، محيط به همه حقايق است و ادراك تام و اكتناه واقعى، فرع بر احاطه بر معلوم است و حق تعالى حدّ وجودى ندارد، از اين جهت محيط بر همه است. بلكه حقيقت خداوندى در مقام ذات كه از آن به مقام لا اسم له و لا رسم له و كنز مخفى و عنقاى مغرب تعبير شده است، از هر تعينى عارى است و به هيچ نحو از انحاى علم چه حضورى و چه حصولى ادراك نمىشود «و الوجود إذا كان تعيّنه و تشخّصه بنفس ذاته- مع أنّه شاهد على كلّ شيء، و أظهر من كلّ ظاهر، و به يعرف كلّ مجهول- لا يمكن إدراكه لغاية ظهوره و كمال نوره و سعته». [٢]
اما ادراك حق به وجه «نه به نحو احاطه و سلطه» به علم حصولى و حضورى ممكن الحصول است. ادراك حق به علم حصولى آن است كه انسان از مشاهده معاليل امكانى و استدلال از
[١] . همان، ص ٦٢- ٦٦.
[٢] . همان، ص ٦٢- ٦٣.