شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٣٢٦
قالوا تمام إلّا في المحسوسات.
«و ثانيها: أنّ الماهية لو كانت في حدّ نفسها[١]مجعولة، لكان مفهوم المجعول
[١]اگر ماهيت در حد نفس خود مجعول باشد، بايد مفهوم «مجعول» به حمل اوّلى ذاتى بر ماهيت حمل شود نه به حمل شايع صناعى، لازمه اين قول آن است كه اثر جاعل، مفهوم مجعول باشد (دون غيره من المفاهيم) به جهت آن كه هر مفهومى با مفهوم ديگر مغاير است و بين مفاهيم از حيث معنا و ماهيت اتحاد نمىباشد و حمل اوّلى ذاتى بين دو مفهومى است كه به حسب معنا واحد و تغاير بين آنها اعتبارى باشد، مثل الإنسان إنسان، يا الإنسان حيوان ناطق و اما حمل ضاحك بر انسان مثل الإنسان ضاحك، حمل عرضى و شايع صناعى و متعارف است و مناط اين حمل، اتحاد وجودى است.
توضيح اين كلام آن است كه حمل چيزى بر چيزى يا اتحاد چيزى با چيزى از دو حال خارج نيست، اگر بين موضوع و محمول به حسب مفهوم تغاير تام بود و ملاك حمل اتحاد خارجى باشد، حمل را حمل شايع صناعى و اگر بين موضوع و محمول تغايرى نبود الا بالاعتبار، حمل را حمل اولى ذاتى مىنامند، چون مفهوم موضوع و محمول متحدند، لذا فرمودهاند: اگر وجود موضوع وجود بالعرض از براى محمول باشد «فهو من العرضيات»، پس صدق هر معنايى بر مصداق متوقف است بر اين كه وجود آن مصداق، وجود بالذات يا وجود بالعرض از براى آن معنا و مفهوم باشد و دو معنايى كه بر مصداق واحد صادق باشند، بايد مصداق مذكور مصداق از براى هريك از اين دو معنا باشد، اعم از آن كه مصداق بالعرض باشد يا بالذات يا از براى يكى بالذات و از براى ديگرى بالعرض باشد و اگر اين طور نباشد، لازم مىآيد صدق هر معناى متصورى بر هر مصداقى. اين خود مستقلا دليل واضحى بر اصالت وجود و اعتباريت ماهيت و وحدت حقيقت وجود و توحيد خاصى كه قره عين موحدين است، مىباشد.
بعد از ثبوت اين مطلب مىگوييم: حاصل فرمايش صدر المتألهين آن است كه: اگر ماهيت، مجعول بالذات باشد، لازم مىآيد مفهوم «مجعول» بدون ملاحظه حيثيت تقييدى مكثّر ذات موضوع از حاقّ ذات ماهيت انتزاع شود و اين، واضح البطلان است كه مرتبه تقرر جوهرى ماهيت به حسب عقل بر مرتبه مجعوليت ماهيت كه از شئونات خارجى