شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٦٠
مىشود، حدود عدمى آن زيادتر است تا برسد به هيولاى اولى كه قوة الوجود است.
اين كه در كلام بعضى از اساطين [١] حكمت وارد است: «النفس و مافوقها انّيات صرفة [٢] و وجودات بحتة»، اگر مرادش آن است كه مجردات به واسطه قربشان به حق تعالى و بعدشان از ماده و خواص ماده، احكام وجود در آنها غلبه دارد و عقول مجرده به واسطه فنايشان در حق و بقايشان به آن حقيقت مطلق مقدس، جهت امكانى آنها جبران شده است، اين حرفى است كه به صواب نزديك است و صدر المتالهين هم موجوداتى را كه از صقع بلاد تجرد آبادند، باقى به بقاء اللّه مىداند و آنها را به اين معنى ما سوى اللّه نمىداند. [٣]
و اگر مرادش آن است كه مجردات، ماهيت ندارند و عقل، آنها را به جهت ماهوى و وجودى منحل نمىنمايد و امكان ذاتى كه از خواص ماهيات است، در آنها نيست و وجود آنها عين الربط به حق نمىباشد و اين معناى عين الربطى ملازم با ضعف وجود و قصور ذات و منشأ انتزاع معناى كلى ماهوى نيست، اين حرف از پيشگاه تحقيق و تدقيق دور و در مسلك و مذهب برهان و استدلال، ناروا و بىجاست.
و اين كه صدر المتالهين- قدس اللّه روحه- در بعضى از كلمات خود مجردات را از لوازم حق و غير مجعول بلا مجعوليت ذات مقدس حق مىداند [٤] و يا وجود را به اعتبار اتحاد و
[١] . مراد شيخ اشراق- قدّس سرّه- است. ر. ك: التلويحات ضمن مجموعه مصنّفات شيخ اشراق، ج ١: صص ١١٥- ١١٨؛ الأسفار، ج ١، ص ٤٣.
[٢] . صدر المتألهين در شاهد رابع- اشراق سادس از الشواهد الربوبيّة، ص ٧٩ گفته است: «إنّ المبدأ الفاعل بالقياس إلى المهية الموجودة المعلولة فاعل، و بالنسبة إلى نفس الوجود المفاض عليها منه مقوّم؛ لأنّ هذا الوجود غير مباين له. و أمّا بالقياس إلى نفس تلك المهية بما هي هي فلا يكون له سببية و لا تقويم أصلا، كما علمت و لذا قيل:
الأعيان الثابتة ما شمّت رائحة الوجود». (خرّجناه في ص ١١ من الكتاب) در ماهيات بنابر مذهب حق ملاك معلوليت موجود نيست. عليت و معلوليت، در سنخ وجود است و معلول، با علت مفيض خود امرى مسانخ مىباشد و هر علتى، مقوّم وجود معلول خود است، ماهيت بوجه من الوجوه در عليت و معلوليت مدخليت ندارد و امرى ذهني و از معقولات ثانوى مىباشد و در ما نحن فيه بين علت و مقوم نيست. «فما ذكره- قدس سره- في هذا الإشراق خال عن التحصيل».
[٣] . ر. ك: الأسفار، ج ٩، صص ٢٤٤- ٢٤٧؛ المشاعر، صص ١١٧ و ١٢٤- ١٢٥.
[٤] . ر. ك: الأسفار، ج ٣، ص ٥٦؛ و ج ٧، ص ٦؛ الشواهد الربوبية، صص ٦- ١١.
شرح رسالة المشاعر ؛ ص١٦١