شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٦٢٤
نموده به عقل مجرد تمام مىگردد. از اين قاعده به امكان اخسّ تعبير نمودهاند كما اين كه به قاعده اوّلى امكان اشرف اطلاق نمودهاند «فلا يزال الوجود يترقّى من الأرذل إلى الأفضل إلى أن ينتهي الى ما لا أفضل منه».
نزول بر طبق صعود است و همان طورى كه در حركت محسوس، طفره محال است، در نظام وجود نيز محال است. و فيض وجود در مقام تنزل و قوس نزول به ناچار هر موجودى كه امكان تحقق داشته باشد، به آن خواهد رسيد. روى همين اصل، وجود موجودات مجرد (عقول و ارواح طولى و عرضى) و موجودات برزخى و مثالى ثابت مىشود و در قوس صعود نيز وجود از ماده شروع مىنمايد و به عقل ختم مىشود. فرقى كه هست قوس نزول، مقام جمع وجود و قوس صعود، مقام فرق و تفصيل وجود است. وجودى كه به بدايت خود رجوع نمايد، كاملتر خواهد بود.
وجود چه در مقام صعود و چه در مقام نزول هرچه از مبدأ وجود دورتر باشد، ناقصتر و هرچه به حق نزديكتر باشد كاملتر و به وحدت و بساطت و جمعيت و غنا نزديكتر و از اختلاف و تركيب، دورتر خواهد بود. كاملترين موجودات، عقل اول و بعد ساير عقول بنابر اختلاف درجات و مراتب وجودى آنها مىباشد. عقول مجرد مطلقا به أمرى غير حقيقت حق و فاعل مطلق احتياج ندارند و از تركيب، معرا هستند.
نفوس ناطقه اگرچه بالذات تجرد و تروحن دارند و فقط به حسب فعل محتاج به مادهاند، ولى به اعتبار اتحاد با بدن مركبند و مادامى كه در اين نشأه هستند، متصف به صفات اجسام و موادند. أنزل مراتب وجود هيولاى أولى مىباشد. هيولى قوه جميع فعليات است و دائما به صورتهاى گوناگون متلبس مىگردد. اول تحصّلى كه هيولى به خود مىگيرد، تحصل جسمى است. جسم بعد از تحولات، قبول صورت نباتى نموده و بعد از طى مراحل نباتى و استيفاى جميع حدود مربوط به نبات، حيوان و داراى قواى ظاهرى و باطنى مربوط به حيوان شده و از مرحله حيوانى مرور نموده، انسان مىشود. حيوان به مجرد تحصيل قوه خيال، موجودى اخروى و مجرد از ماده مىگردد. اين خود مرحله اول رجوع به بدايت وجود است. انسان به واسطه پيدايش عقل مجرد، به عقل متصل و با موجود معنوى مجرد