شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٣٧٦
يجب أن تنتهي إلى واجب الوجود ببرهان مشرقي و هو أن يقال: الموجود إمّا حقيقة
است» كه عبارت از وجود مطلق عارى از قيد اطلاق باشد (مراد از لا بشرط نفس طبيعت وجود «بما هىهى» است، يعنى حقيقت صرفه وجود من دون اعتبار تجريد و تخليط). اين حقيقت نه كثرت دارد و نه تركيب و نه صفت و نه نعت. از او به مقام لا اسم له و لا رسم له و لا نسبة و لا حكم، بل وجود بحت و غيب مجهول و كنز مخفى و عنقاى مغرب تعبير نمودهاند و قولنا: «إنّه موجود» هو للتفهيم لا أنّ ذلك اسم حقيقي له، بلكه اسم او عين صفت او و صفتش عين ذات او است. منشأ كمال او نفس حقيقت وجود مىباشد كه قائم به ذات و متشخص به نفس است و با آن كه حقيقت واجب، وجود مأخوذ بشرط لا است يعنى بشرط عدم اشيا و بشرط عدم تعينات امكانى كه از او به مرتبه احديت و غيب اول و تعين اول تعبير نمودهاند، قائلين به قول اول حقيقت وجود را أوسع از اين مرتبه دانستهاند و اين مرتبه را اول تجلى حق دانسته و گفتهاند: اول تعينى كه حقيقت وجود به خود مىگيرد، همين تعين است.
محققان از عرفا و اوليا قول اول را اختيار كردهاند و بعضى ديگر از مشايخ بر قول ثانى هستند. ولى همان طورى كه قائلان به قول اول حقيقت واجب را منزه از حدوث و جهات تركيب و تعينات امكانى دانستهاند، فريق ثانى هم همين جهت را مراعات فرمودهاند، و حق را در مقام ذات از اتحاد با اشيا و ماهيات منزه مىدانند و تجلى حق به اشيا را مثل فرقه اول همان ظهور فعلى و تجلى فعلى و سريان حق در اشيا را، سريان فعلى و بالجمله ما هو من صقع الحق را وجود منبسط و وجود عام و نفس رحمانى و حق مخلوق به هويت سارى و فيض اطلاقى «و المشية و الإرادة العنائية» و غير اينها از القاب شامخ دانستهاند.
بعد از معلوم شدن اين مطلب مىگوييم: حيثيت بر دو قسم است: حيثيت تقييدى و حيثيت تعليلى. تقييدى عبارت از حيثيتى است كه مكثّر ذات موضوع باشد. و حيثيت تعليلى، عبارت از امرى خارج از ذات موضوع است، مثل اين كه بنابر اصالت وجود، ماهيت كه امر اعتبارى و به تبع وجود موجود است، در انتزاع موجوديت از آن محتاج به حيثيت تقييدى است، يعنى ماهيت، بالذات موجود نيست و به تبع وجود موجود است. در اين مقام وصف موجوديت از براى ماهيت وصف به حال متعلق ماهيت است كه وجود باشد.