شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٣٢٠
لأنّ ما ذكره المصنّف يجري فيما بالذات لا بالعرض. و عند المصنّف الوجود مجعول بالذات و الماهية بالعرض، و مراده من قوله: «بالذات» أي
مثل اجزاى حدى كه مقوم نوعى از انواع مىباشند، نظير تقوم انسان به حيوان و ناطق و واضح است كه تصور انسان بدون اين دو جزء محال است.
قسم ثانى قسمى است كه خارج از متقوم است و ليكن تعقل متقوم بدون آن مقوم ممكن نيست، مثل مقومات خارجى ماهيت كه ماهيت به حسب وجود خارجى بدون آنها تحقق پيدا نمىنمايد. مقومات خارجى ماهيت كه در نحوه تحقق خارجى احتياج به آن مقوم دارد از همين قسم است، چون قائل به اصالت ماهيت در جعل بايد ملتزم شود كه ماهيت به حسب نفس ذات و جوهر حقيقت مفتاق و محتاج به جاعل و به نفس ذات ماهيت احتياج به جاعل صادق است و منشأ انتزاع مجعوليت، نفس ذات ماهيت است، بايد از تصور ماهيت، تصور مجعوليت و اضافه به جاعل لازم آيد، در حالى كه ما كثيرى از ماهيات را تعقل مىكنيم و از وجود خارجى آنها غفلت داريم، فضلا از وجود جاعل. معلوم مىشود كه ملاك مجعوليت بايد در امرى باشد كه تقوم به جاعل در تخوم ذات و حقيقت آن ملحوظ شود، اين حرف در باب وجودات تمام و در ماهيات تمام نيست، بلكه مىتوان گفت بنابر مجعوليت ماهيات بايد وجود جاعل به اعتبار آن كه مقوم مجعول است، در مرتبه مجعول موجود و مقوم باشد، تقويمى تمامتر از تقويم اجزاى ماهيت ماهيت را و حيثيت فاعليت امرى داخل در حقيقت معلول باشد، مقام و مرتبه جاعل قبل از لحاظ مجعول، ملحوظ شود، چون جاعل به مجعول از مجعول به نفس خودش نزديكتر است.
اگر كسى بگويد: ما كثيرى از وجودات را تصور مىكنيم و غفلت داريم از اين كه مجعولند يا مجعول نيستند و اگر مجعوليت، در باب وجودات هم باشد، همين اشكال لازم مىآيد.
جواب مىدهيم كه تصور فردى از افراد خارجى وجود به علم حصولى محال است و اگر كسى بتواند به مرتبهاى از مراتب وجودات علم پيدا كند، البته جميع مقومات و شرايط و علل وجودى آن را هم مشاهده خواهد نمود. لذا گفتهاند: علم تام به معلول از ناحيه علت آن معلول حاصل آيد و «ذوات الأسباب لا تعرف إلّا بأسبابها»، چون علت، حد تام از براى وجود معلول است، ملاحظه علت ملاحظه معلول است (على نحو التمام) لذا قيل: «ما