شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٤٤٢
باتحاد المعقول بالذات مع العاقل فيكون الصورة المعقولة جوهرية بجوهرية النفس، و صائرة في هويتها، و موجبة لتبدّلها الجوهري بفعلية العاقلية، و لا تكون الصورة متأخّرة عن هوية النفس حتى يكون النفس باقية على القوّة و الاستعداد المحض، بل النفس تتصوّر بتلك الصورة تصوّر المادة الجوهرية بالصورة الجوهرية المأخوذة في قوام هوية المادة في مرتبة الفعلية، فثبت بالبرهان الساطع القاطع أنّ النفس متّحدة بصورها الإدراكية. و عندي أنّ برهان التضايف من أحكم البراهين و أتقنها».
چون نفس نزد جمهور حكماى اسلام- قدست اسرارهم- به حسب اول وجود، جوهر مجرد از ماده است و از ماده و صورت تركب ندارد، صور علميى كه بر او وارد مىشوند اعراض ذهنى و از مقوله كيف و كمال ثانى از براى صورت نوعىاند. روى همين جهت در ماده نفس قوه قبول صور به نحوى كه صور علمى سبب خروج ماده نفس از قوه به فعليت گردند نمىباشد تا گفته شود كه جوهر نفس قبل از حلول صورت معقول، بالقوه و بعد از حلول صورت اگر متحد با نفس نشود، لازم آيد كه معقول، بالفعل و عاقل، بالقوه بوده باشد و إلّا بايد با اين تقرير هر عرضى را با وجود معروض متحد دانست. علاوه بر اين، آخوند (ره) فرموده است: چون صورت معقول غير از معقوليت حقيقتى ندارد و حيثيت ذاتش عين معقوليت مىباشد اعم از آن كه عاقلى در عالم باشد يا نباشد، پس بايد حقيقت عاقل از آن جدا نباشد و إلّا لازم آيد معقول، موجود باشد و عاقل نداشته باشد. پس دليل صدر المتألّهين غير از اين تقريرى است كه استاد علامه- ادام اللّه تعالى علوه و مجده- بيان فرموده است. فرموده استاد- حرسه اللّه تعالى- ظاهرا بيان مراد صدر المتألهين نمىباشد.
درست است كه كلمات حكيم سبزوارى در اين باب مضطرب است، ولى مناقشهاش بر برهان تضايف وارد است. [١] ر. ك: الأسفار، ج ٦، صص ١٦٨- ١٧٠، تعليقه حكيم سبزواري- قدس سره-.
اگر كسى بگويد نفس مجرد بالفعل كه همه جهات وجودى آن تمام است، امكان ندارد بدون
[١] . چون تضايف، تكافؤ در رتبه را اثبات مىنمايد، ولى اتحاد را اثبات نمىنمايد. قيام صورت عقلى بنا بمذاق مشهور، قيام حلولى است، معقول، به عاقل مقوّم وجود خارجى خود معقول است.