شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ١٨٧
بالذات و الأثر بالحقيقة للعلّة؛ لأنّ للجاعل أثرا في الخارج و أثره أمر عينى بالاتّفاق لا أمر اعتباري، فتدبّر.
قال الشيخ- قدس سره-:
«و المصنّف استدلّ بوجود جزئي خارجي متشخص من ذلك الكلّي العامّ
متكثرات و جزئيات را ندارد.
چنين مفهومى صلاحيت دارد كه در ذهن معروض كليت و در خارج معروض جزئيت واقع شود، اگر به ماهيت امرى غير از سنخ ذات خودش كه تشخص، ذاتى آن باشد و ملاك امتناع صدق بر كثيرين، در مرتبه ذات آن محقق باشد منضم نشود، بايد ماهيت بوجه من الوجوه تشخص پيدا ننمايد. تخصصات مفهومى متوارد بر طبيعت هيچ وقت ماهيت را جزئى و متشخص نمىنمايند.
به عبارت ديگر هيچ ماهيتى از ماهيات در مرتبه ذات و ذاتيات از صدق بر متكثرات و انطباق بر متعددات ابا ندارد، اعتبار هر مفهوم و انضمام هر طبيعت كلى از طبايع امكانى بر ماهيت، موجب جزئيت و تشخص نمىشود، چون ضم كلى به كلى اگرچه موجب تميز مىشود، ليكن سبب و علت تشخص نخواهد شد؛ چون اين كلام در هر طبيعت و ماهيتى جارى است و تشخص در مرتبه ذات هيچ طبيعت امكانىيى نيست، اگر وجود، خارجيت نداشته باشد و امرى اعتبارى باشد، بايد هيچ ماهيتى متشخص و جزئى نشود، چون تشخص و جزئيت و ملاك امتناع صدق بر متكثرات و متعددات، امرى خارج از طبايع امكانى و ماهيات مرسل است، و مادامى كه وجود كه عدم صدق آن بر متكثرات و ملاك و منشأ اتصاف به جزئيت، فطرى و ذاتى آن است به ماهيت منضم نشود، هيچ طبيعت كليهاى متشخص نخواهد شد.
به نظر تحقيق، صدق بر كثيرين نيز از مرتبه ذات ماهيت خارج است، چون نفس ذات ماهيت «من حيث هي هي ليست إلّا هي موجودة و لا معدومة لا واحدة و لا كثيرة». اتصاف ماهيت به اين عنوان نيز احتياج به امرى غير از اين سنخ دارد، بايد صادر از جاعل تام، امرى غير از سنخ طبايع كلى و مفاهيم ماهوى باشد كه ماهيت به اعتبار اتحاد با آن چيز در خارج و انضمام به آن در ذهن به عناوين مذكور متصف شود.