شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٢٨٠
وجودها؛ إذ لا وجود لها إلّا بالوجود».
است، بدون آن كه اعتبار عدم و يا وجود در ذات ماهيت شود و اين، ارتفاع نقيضين نيست، چون واقع اوسع از مقام ذات ماهيت است و ارتفاع نقيضين در واقع جايز نيست نه در مرتبهاى از مراتب واقع، كما اين كه بياض قائم به جسم لا بشرط نسبت به بياض است، در مقام ذات، اگرچه در مقام واقع و خارج [١] جسم يا متصف به بياض است و يا نيست. اين قائل تصريح كرده است كه وجود و ماهيت در خارج متحدند و به حسب خارج ماهيت به وجود متصف نمىشود، ولى اتصاف ماهيت به وجود در مرتبهاى از مراتب و در ظرفى از ظروف، مغايرت وجود با ماهيت را اقتضا مىنمايد اگرچه فرعيت را اقتضا نمىنمايد و تغاير فى ظرف مّا، مورد قاعده فرعى نمىباشد و قاعده فرعى در عوارض وجود و مفاد هليات مركبه جارى است به حسب لحاظ عقلى، چون وجود در جميع اكوان با ماهيت متحد است، عروض وجود به ماهيت و تغاير بين اين دو به تعمل عقلى است به اعتبار مراعات جانب خلط و تعريه. به اين اعتبار عقل ماهيت را متصف به وجود ملاحظه مىنمايد.
چون وجود با ماهيت در جميع اكوان متحدند و ماهيت بدون تحقق وجود، چه در خارج و چه در ذهن، سراب محض است و به منزله شعاع و عكس و ظل وجود است، بلكه ماهيت امرى وهمى و ثانيه ما يراه الاحول است و از تجليات وجود منبعث مىشود و در نفس الامر با وجود يك چيزند و ليكن عقل توانايى لحاظ ماهيت بدون وجود را دارد، اگرچه همين ملاحظه، ايجاد ماهيت در ظرف ذهن است و جعل، به وجود ماهيت تعلق گرفته است، ولى فرق واضح است بين حمل اولى ذاتى (لحاظ نفس ماهيت بما هىهى) و حمل شايع صناعى (ملاحظه ماهيت با وجود و اتصاف آن به وجود) پس به اعتبار حمل شايع صناعى وجود در جميع اكوان عين ماهيت است و ماهيت، تحقق واقعى و نفس الامرى ندارد، و اتصاف ماهيت به وجود اتصاف مجازى است و به اعتبار حمل اولى ذاتى، عقل، ماهيت را به حسب مفهوم مغاير با وجود ملاحظه مىنمايد.
[١] . فرق بين جسم و بياض و ماهيت و وجود آن است كه جسم به يك اعتبار داراى وجودى منحاز و سابق بر بياض و عدم بياض است، از اين جهت امكان دارد كه به بياض و يا عدم بياض متصف شود، ولى ماهيت نسبت به وجود در خارج اين نحو نمىباشد بلكه در ذهن و به اعتبارى در جميع مراتب وجودى متحدند.