شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٤٣٣
قيل: يرد على قوله: «فإذن لزم من ذلك أنّ الصورة»[١]إلى آخره أنّه إن أراد أنّ الصورة المعقولة في نفسها مع فرض عدم جميع ما عداها هي معقولة فنقول: على هذا التقدير لا يكون تلك الصورة شيئا من الأشياء فضلا عن أن تكون معقولة. و إن أراد أنّ تلك الصورة مع عدم ملاحظة ما عداها معقولة،
است، ولى امكان دارد كه جهات مانع از ادراك را از آن تقشير نمود و به وجودى كامل و مجرد آن را ادراك نمود، مثل صور كلّيى كه از موجودات جسمانى انتزاع مىشوند.
موجودى كه نحوه وجودش، وجود مادى باشد و نفس از آن صورتى را انتزاع نمايد، آن صورت متمثل نزد نفس، اصل وجودش قائم به نفس و غير از تمثل نزد نفس حالتى ندارد.
لذا حكما گفتهاند: هر صورت كلى قائم به نفس وجود فى نفسه آن، عين وجودش از براى نفس مىباشد و غير از اين حالت حالتى ندارد.
اگر از براى صورت عقلى، وجودى مباين با نفس لحاظ شود به نحوى كه ارتباط بين آنها به مجرد حالّ و محل بودن باشد، به نحوى كه بشود هريك را بدون ديگرى ملاحظه نمود، لازم مىآيد كه در صميم ذات، معقول نباشد و بالفعل بودن آن در معقوليت، امرى طارى و عارض بر آن باشد و اين خود، خلاف فرض است و نمىشود صورت مجرد معقول بالفعل، اتصاف آن به معقوليت از ذات آن متأخر باشد. چون بين اتصاف صورت عقلى به معقوليت و اتصاف جسم به حركت و متحركيت، فرق است صورت معقول، شأنى غير از معقول بودن ندارد و انسلاخ آن از اين وصف، محال است، ولى وصف حركت از براى جسم اين نحو نمىباشد و معقول، به عاقلى غير از خود احتياج ندارد. چون معقول است با قطع نظر از جميع اغيار. و اگر عاقل، امرى مباين با وجود معقول باشد، لازم آيد انفكاك عاقليت از معقوليت در حالتى كه متضايفان، در اصل وجود و درجات وجودى تكافؤ دارند «المتضايفان متكافئان وجودا و عدما، قوة و فعلا». هر صورت معقولى عقل و عاقل و معقول است. تفصيل اين كلام در اين تعليقات خواهد آمد، ان شاء اللّه تعالى شأنه.
[١]الصورة المعقولة في نفسها مع فرض تفردها عمّا عداها هي معقولة. أنّه إن أراد الخ «د- ط».