شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٢٦٧
الواجب ليس بصواب؛ لأنّه على الاشتراك معنى لا يصدق أنّه شيء
جميع قيودى كه به وجود، حد مىدهد، آن حقيقت، در امر معين محصور نمىباشد و معناى عينيت صفات آن است كه صفات متعدد، در ذات حق، تميز واقعى و نفس الامرى ندارند، بلكه وجود واحد، مجمع جميع اين صفات است، وجود واحد علم و قدرت و اراده است، به نحوى كه علمش عين قدرت و اراده عين هر دو مىباشد (مصداقا نه مفهوما)، عدم تعقل اين معنى و غفلت از سرّ حقيقت وجود، اشاعره و معتزله را به اشتباه عجيبى انداخته است كه اشاعره صفات را زايد و معتزله از مقام ذات نفى صفات كردهاند و قائل به نيابت شدهاند.
در حقيقت حق، جميع اسماى متقابل و اسماى لطفى و قهرى و عشقى و ذلى به وجود واحد موجودند و ظهورات مظاهر متباين مختلف از سعدا و اشقيا به واسطه ظهور و تجلى اسماى حق مىباشد.
اين كه حكما فرمودهاند: صفات حق عين ذات او است، يعنى به حسب خارج نه به حسب مفهوم. حقيقت حق تعالى وجودى است كه منشأ جميع مفاهيم حاكى از كمال است، چون وجود هرچه تمامتر وسعه و اطلاق آن كاملتر باشد، مجمعيت آن براى انتزاع مفاهيم و معانى، تمامتر خواهد بود و تصور حقيقت مراتب جوهر از جسم و شجر و حيوان و انسان ما را به سرّ حقيقت وجود آگاه مىسازد كه تمام معانى موجود به نحو تفريق در جسم و شجر و حيوان، در وجود انسان جمع است، با آن كه اين مفاهيم به حسب معنى مختلفند. در ذيل كلام خود تصريح كرده است [١] به اين كه صفات ثبوتى مثل علم و قدرت و اراده به معانى سلبى برمىگردد، حق عالم است يعنى جاهل نيست. اگر مراد اين قائل آن است كه ما از علم و قدرت مثلا معناى صحيحى نمىفهميم اين كذب است، زيرا اين مفاهيم از مفاهيم واضح مىباشند و علم به معناى انكشاف در مقابل جهل است، البته علم كه انكشاف باشد، ملازم است با فقدان جهل و ليكن مفهوم علم ملازم با فقدان جهل نمىباشد. النهايه مصداق اين مفاهيم نظير مصداق وجود، به شدت و ضعف و كمال و نقص اختلاف دارند، مثلا علم در حق تعالى واجب و اصل و در ممكنات فرعى و ظلى مىباشد، نه آن كه علم ممكن
[١] . ر. ك: قاضى سعيد، شرح الأربعين، ص ٤٩.