شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٥٩٥
است، اين ظهور، اختصاص به وجود حق ندارد و اين كلام، در اراده و علم و قدرت و ساير صفات كمالى نيز جارى است، چون جميع صفات كمالي به حسب تجلى حق، سارى در اعيان و ظاهر در جميع اشياست.
به نظر تحقيق و تدقيق، جميع موجودات (عقول طولى و عرضى و وجودات برزخى و موجودات مادى) از مراتب وجود و علم و قدرت و اراده و مشيت حقاند و بر نفوذ قدرت و علم و وجود او در اقطار كاينات شاهداند. چون مراتب ادراك وجودات نسبت به قوت وجودى حق ضعيف است نمىشود حق را شهود نمود، كثرت ظهور و نور سبب خفاى حق گرديده است «فسبحان من احتجب لشدة ظهوره، و اختفى عن البصائر بإشراق نوره». از حضرت كاظم عليه السّلام مروى است، «احتجب بغير حجاب محجوب، و استتر بغير ستر مستور» [١] از فريب نقش نتوان خامه نقاش ديد.
و چون حق تعالى ظاهرترين اشيا است، بالذات مشهود است و به واسطه او وجودات، مشهود و معلومند، و او در معلوميت، از غير مستغنى است. مولاى موحدين شاهنشاه اوليا و عرفا، على عليه السّلام فرموده است: «يا من دلّ على ذاته بذاته، و تنزّه عن مجانسة مخلوقاته» [٢]. شهود حق و استدلال از ذات حق به حق، مشاهدهاى است كه از براى كمّل از اهل توحيد حاصل مىشده است اين مشاهده و شهود و كشف نسبت به اشخاص مختلف است. براى بعضى، شهود حق مقام است و آنى از حق غفلت ندارند، مثل شهود على عليه السّلام حق را به حسب باطن ولايت. لسان حال سالك در اين مقام «رأيت ربّي بعين قلبي» [٣]
دوست نزديكتر از من به من است
وين عجبتر كه من از وى دورم
چه كنم با كه توان گفت كه دوست
در كنار من و من مهجورم