شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٥٧٩
إنّما جرّوا على كلام[١]قاله من لا نعلم[٢]قال:
ما خلق اللّه المشمش مشمشا و إنما خلق المشمش [٣]، فقلنا له: كون المشمش
جهت بقاى او نفس ناطقه است و اين همه تغيرات و تبدلات مختلف در وحدت شخصى او قادح نيست.
در جاى خود مقرر گرديده است كه عقول مجرد ماوراى اين نشأه به منزله روح و جان از براى ماديات متفرق هستند، موجودات مادي نحوه وجودشان وجود افتراقى و دور از جمعيت و موجودات مجرد به واسطه تجردشان حيثيت وجودشان، حيثيت اجتماع و عدم افتراق است و وحدت صرف در آنها حكم فرما و نشأه، آنها نشأه وصل است، معذلك افراد مادي مرتبه نازل موجودات مجرداند و چون وجود حقيقت واحد و داراى مقامات و مراتب متميز به شدت و ضعف است، همه افراد طولى آن از يك اصل و سنخ فاردند. موجودات مادي به واسطه استكمالات جوهري، عقول لاحق خواهند شد و اين ماديات همان حقايق عقلياند كه تنزل نمودهاند.
از براى حقيقت انسان مثلا نشآت مختلف است، لذا شيخ يونانى در اثولوجيا گفته است:
«إنّ هذه الحسايس عقول ضعيفة و تلك العقول حسايس قوية» [١].
چرخ با اين اختران نغز، خوش زيباستى
صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى