شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٤٧٩
لا خارجا و لا ذهنا و لا وهما و لا عقلا و مثل هذه لا يمتزج بغيرها، و يجب أن تكون متعلّقة بكلّ شيء و لا يخرج عن حيطته شيء، فالواجب الوجود عالم
وحدت وصفى عبارت از وحدتى است كه وصف از براى واحد باشد و به اين وحدت وحدت نسبى و اضافى و اعتبارى هم اطلاق شده است. همين وحدت است كه اضافه مىشود به حق تعالى از حيث اسم «اللّه»، چون اسم «اللّه» محتد و مجمع جميع صفات است. اللّه به اصطلاح اهل توحيد وضع شده است از براى حقيقت صرف وجود به اعتبار صفات جلالى و جمالى از علم و قدرت و اراده و جميع اسماى حسنا و اين وحدت مرجع جميع كثرات و با كثرت سازگار است و تقابل ندارد.
وحدت فعلى عبارت است از واحدى كه ظهور و تجلى آن توقف بر شرائط يا شرطى دارد. و از آن جائى كه جميع شرائط و اسباب و علل از تعينات حقاند، و از آن جائى كه به حق ارتباط دارند، واحدند. به حكم وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى [١] و به مقتضاى كريمه إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ [٢] و قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ [٣] و كلمه شريفه يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ [٤] اين وحدت به وحدت اسمايى و وصفى رجوع مىنمايد كه در واقع اين وحدت از شؤون وحدت صفتى و وحدت صفتى ظهور وحدت ذاتى و وحدت ذاتى سارى در همه اشياست و هر شيئى به حسب ذات از وجه خاص، مظهر وحدت حقيقى او مىباشد. ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. [٥]
به تقسيم ديگر وحدت منقسم مىشود به وحدت حقيقى و وحدت عددى؛ وحدت حقيقى وحدتى را گويند كه به حسب تعقل و وجود خارجى، توقف بر مقابله با كثرت نداشته باشد (كون الواحد واحدا لنفسه بدون ملاحظه جهتى از جهات از قبيل وصف و حكم). وحدت عددى بر خلاف وحدت حقيقى شأن آن اظهار عدد و عادّيّت است. وحدت عددى منقسم
[١] . الأنفال [٨] : ١٧.
[٢] . الفتح [٤٨] : ١٠.
[٣] . التوبة [٩] : ١٤.
[٤] . الفتح [٤٨] : ١٠.
[٥] . هود [١١] : ٥٦.