شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٤٦٢
موجودة بوجود واحد من غير لزوم كثرة و انفعال[١]و قبول و فعل، و كما أنّ وجود الممكن موجود عندنا بالذات، و الماهية موجودة بعين هذا الوجود و بالعرض؛
جميع اقسام جهات امكانى مبرا و جامع جميع كمالات و جهات وجودى باشد، لذا گفتهاند: واجب الوجود بالذات واجب الوجود از جميع جهات و حيثيات است و از جهات عدمى و حيثيات امتناعى و جميع جهات و سمات امكانى تنزّه دارد. وجود او متصف به ضرورت ازلى و ضرورت ازلى ملازم با استغناء ذاتى است و به حسب اصل ذات طارد جميع انحاى عدم است. استغناى از غير در مقام ذاتش مأخوذ است و از صفات متعدد تألّف ندارد، بلكه كثرت در او بوجه من الوجوه راه ندارد. چنين حقيقتى در اصل ذات بايد عين علم و قدرت و اراده و ساير صفات كمالى باشد و همه صفات در او به نحو صرافت و عدم محدوديت، وجود داشته باشد و ذاتش عين انكشاف اشيا و حيات محض و اراده و عشق و حب صرف و غير محدود و فاقد جميع انحاى عجز يعنى قدرت محض باشد و اين كه اشعرى گمان كرده كه صفات كمالى، زايد بر ذات حق است، از اصل معناى حقيقت وجود و صرافت آن، غفلت كرده و گمان كرده كه بايد حق در اتصاف به علم- مثلا- معروض صفت زايد بر ذات شود.
و معتزلى هم قدم در وادى ضلالت و تحير زده و ذات را فاقد صفات كمالى مىداند و گمان كرده كه اتصاف حق به صفات- حقيقتا- با عروض و يا زيادت صفت بر ذات ملازم مىباشد.
[١]صفاتى كه اتصاف موصوف به آن، مستلزم تقدر و تجسم و انفعال شود، يعنى حقيقت وجود در اتصاف به آن، متخصص به تخصص طبيعى يا تعليمى گردد، از حق تعالى منفى است و اتصاف حق به آن صفات محال است. لذا اولياى حكمت و اساطين معرفت فرمودهاند: هر صفتى كه از براى حق به امكان عام ممكن باشد و حق تعالى در اتصاف به آن، به صفات امكانى و تجسم و تقدر متصف نشود، بايد از براى حق تعالى ثابت باشد.
مصنف- اعلى اللّه مقامه- در كتاب المظاهر الإلهيّة، صص ٧٨- ٧٩ گفته است: «اعلم أنّ صفات اللّه مجرّدة غير عارضة لماهيته أصلا، و كل صفة منه حق صمد، فرد يجب أن يكون قد