شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٤٣٢
موجودات واقع در عالم حركات و متحركات ممكن نيست با وجود خاص خود ادراك شوند مگر به تقشير مقشّر و تجريد مجرّد. جميع حكما بر اين مطلب تصريح كردهاند، ولى در اين كه چنين موجوداتى بالذات متعلق علم خدا مىباشند يا نمىباشند، اختلاف كردهاند. [١]
يك قسم ديگر از صور، در ماده و هيولا حلول ندارد ولى از مقدار جسمانى خالى نمىباشد. چنين وجودى وجود ادراكى و علمى است و اين كه شيخ و ديگران گفتهاند:
صور جزئى در نفس مثل صورت زيد «مثلا» مادىاند، چون فرض قسمت در آنها مىشود؛ [٢] حرفى است كه از پيشگاه تحقيق دور است، چون عقل در مقام قسمت، جسم و فرد مماثل آن را ايجاد مىنمايد نه آن كه قسمت در همان صورت واقع شود. لذا ملا صدرا صور جزئى قائم به نفس را مجرد و لاجرم مدرك جزئيات (حس مشترك و خيال) بلكه جميع قواى باطنى را از ماده مجرد مىداند.
حكماى قبل از ملا صدرا فقط صورت عقلى را از ماده مجرد مىدانستهاند [٣] و به تجرد برزخى قائل نبودهاند. صور كلى عقلى، هم از ماده و هم از مقدار جسمانى تجرد دارند و معناى صرفند و به حسب نفس ذات، مشهود و معلومند و معقوليت، نحوه وجود آنهاست و حصول چنين صورى در نفس، مبدأ كمالات و منبع حسنات و منشأ نيل به لذات و درجات است كه در حق آن گفته شده است: «لا عين رأت، و لا أذن سمعت، و لا خطر على قلب بشر». تجرد يك قسم از صور عقلى، به حسب فطرت و اصل وجود است، مثل عقول صادر از مبدأ جود كه نحوه وجودشان وجود تجردى و از ماده و مقدار معرا مىباشند. قسم ديگر از موجودات، بالذات تجرد ندارند و نحوه وجودشان وجودى مادى و غير ادراكى
[١] . سيد داماد و خواجه و شيخ اشراق و برخى ديگر، سجل كون و عالم ماده را از مراتب اخير علم حق مىدانند، ولى صدر الحكماء اين مطلب را نادرست مىداند و حق هم با اوست. ر. ك: ص ٢٤٣، مصادر قول دوم در باب علم حق تعالى به ماسوى.
[٢] . النفس من كتاب الشفاء، صص ٥٥ و ٨١ و بعد از آن دو؛ المباحثات، ص ٣٠٣، رقم ٨٥٠.
[٣] . ر. ك: رساله شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا، ص ٩١- ١٢٨.