شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٤٠٧
واجب الوجود من كلّ جهة[١]هذا خلف، فواجب الوجود بالذات يجب أن يكون من فرط الفعليّة و كمال التحصّل جامعا لجميع النشآت الوجوديّة و الأطوار الكونيّة و الشؤون الكماليّة[٢]فلا مكافئ له في الوجود و لا مماثل و لا ندّ و لا ضدّ و لا شبه، بل ذاته
تحصل و فعليت باشد كه ديگرى فاقد آن مرتبه باشد، چون اگر هر دو به
تمامه واجد كمالات يكديگر باشند دوئيت متصور نمىباشد، و چون هريك از دو واجب به
مقتضاى دوئيت، كمالات و فعلياتى را واجد است كه ديگرى آن كمالات و فعليات را
ندارد، پس هيچ يك از آنها صرف الوجود و صرف الكمال نيستند، بلكه هريك از آنها
كمالى را واجب و كمال و فعليت ديگرى را فاقد است، هريك از آنها ملتئم الذات مىشود
از جهت وجدان و جهت فقدان، در حالتى كه بايد واجب الوجود بسيط الحقيقه باشد، يعنى
جهت عدمى كه منشأ تركب شىء از فقدان و وجدان است، در او نباشد. و هر بسيط
الحقيقهاى جميع كمالات و فعليات وجودى از سنخ خود را واجب و جميع جهات عدمى كه
قادح در وحدت حقه و بساطت وجودى است را فاقد مىباشد؛ لذا فرمودهاند: جميع كثرات
وجودى به نحو كثرت در وحدت در وجود اول مطوى و مستجنّ است، و حق تعالى به وحدته،
در جميع كثرات و مراتب وجود تجلى و ظهور دارد به نحوى كه هيچ موجودى خالى از او
نيست. بر هرچه بنگرم تو پديدار آمدى اى نانموده رخ، تو چه بسيار آمدى