شرح رسالة المشاعر - اللاهيجي، محمد جعفر - الصفحة ٣٩٧
هو الفاعل الذي به وجب الفعل، و إذا كان لنهاية له ليس له خارج حتى يكون له غاية، «بل هو صورة ذاته و مصوّر كلّ شيء» لأنّه تامّ و فوق التمام ليس له
ذات، همه كمالات وجودى از علم و قدرت و اراده و سمع و بصر و هكذا ساير صفات را واجد مىباشد، هر موجودى به اعتبار مظهريت براى آن ذات، نمونهاى از آن كمالات را واجد است، و از براى رسيدن به كمال كاملترى بالذات متحرك به سوى اوست، چون صريح ذات حق تعالى علت ايجاد اشيا است و وجودات ممكن تجلى و تنزل فعلى همان وجود تام هستند، همان طورى كه وجود در مشهد ربوبى مجمع جميع صفات كمالى مىباشد، در مقام تنزل و فرق، اين صفات و كمالات كه عين حقيقت وجودند متجزى نمىشوند، و الا لازم مىآيد كه صريح ذات حق، از براى اشيا علت نباشد و در صريح ذات، همه كمالات، عينيت نداشته باشند. پس سير استكمالى جميع موجودات به اعتبار تشبه به حق و وصول به عوالم بالا و فرار از بلده خراب آباد حدوث به طرف جنت المأواى خلد برين و بلاد تجرد آباد مىباشد و همين، غايت حركات و غرض اصلى از افعال آنها مىباشد وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى [١] و چون حقيقت حق تعالى غايت الغايات است، فعل او محال است معلّل به غرض و غايتى غير ذات خود باشد و چون حق تعالى در مشهد ذات، به شهود ذاتى خود را مشاهده مىنمايد، در حالى كه از جميع نواقص مبرا و منزه است، يك نحوه ابتهاج و سرورى مناسب با مقام ربوبى دارد. و چون اكمل موجودات است مبتهج به و مبتهج ذات خودش مىباشد، كما اين كه علم و عالم و معلوم و اراده و مريد و مراد هم در آن مرتبه و مقام شامخ، همان حقيقت است، و همين حب و عشق به ذات و حب به معروفيت اسما و صفات است كه تمامى ملك و ملكوت را به ظهور آورده است، و همين عشق و حب است كه منشأ عشق و حب در نهاد جميع ذرات عوالم وجودى گرديده است:
عشق در پرده مىنوازد ساز
هر زمان نغمهاى كند آغاز
همه عالم صداى نغمه اوست
كه شنيد اين چنين صداى دراز